با خوانندگان مجله ی شماره ی 19 و 20 مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 3
ضعیفعالی 
با خوانندگان نورالصادق - با خوانندگان مجلـه ی نورالصادق

 

بسم الله الرحمن الرحيم

قال مولينا عليعلیه السلام: «يا كميل لا تأخذ الا عنا تكن منا»1

 

خدمت برادران عزيز مجله ی گرانقدر «نور الصادق»علیه السلام (دامت برکاتهم)

سلام عليكم

تقدير و تشكر از عزيزاني كه مجله ی شريف و نوراني اي را در دفاع از حريم مكتب امام صادقعلیه السلام تأسيس و بدينوسيله مشمول دعاي حضرت شده اند، آنجا كه فرمود: (( رَحِمَ الله عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا))2: خدا رحمت كند كسي را كه مكتب ما را احياء كند.

 

از ذات اقدس احدیّت، خواستار توفيقات روزافزون براي همه شما عزيزان در ذيل عنايت حضرت حجت ارواحنا فداه می باشيم.

 

بدون شك در دفاع از مكتب وحي و آئين رحماني خاندان عصمت و طهارت، لا جرم انسان متعرض مكاتب فلسفي و غيره و بي اساس بودن آنها مي شود، ولي اين كه رد و ايراد بر اينگونه مكتبها به اين جريان تبديل شود كه شد، و عمر عده اي در اين راه صرف شود، چه نتيجه اي داشته و دارد؟

البته بي نتيجه نيست، ولي حاميان مكتب نوراني خاندان عصمت و طهارتعلیه السلام بايد با رساندن پيامهاي مختلف آن حضرات صلوات الله عليهم اجمعين به انسانهاي وامانده در ظلمت، خدمت بيشتري به جوامع بشري بنمايند كه اين كار وظيفه ي اصلي آنهاست.

 

شما عزيزان و همه ي ما بايد اولاً و بالذات آيات قرآن كريم با تشريحات و تبيینات اهل بيتعلیه السلام و فرمايشات و تعاليم آنان را به انسانها برسانيم و در جامعه و جهان منتشر كنيم. چرا كه انسانها معادن اند همانند معادن طلا و نقره و محتاج به نورند، آنهم نوري كه نجات بخش دنيوي و اخروي آنها باشد.

 

عده اي سال هاي متمادي وقت بهترين مغزهاي متفکر و استعداد هاي خود و بندگان خدا را با حرفها و آراء و اختراعات غير مطمئن خود، با فلسفه و عرفان كذائي و كلمات هم نوعان خود مشغول داشته و مي دارند كه بالعيان نتیجه ای جز تاریکی و ظلمت نداشته است.

 

آيا نبايد علمای رباني حامل مكتب نور، بر اساس كلمات نوراني خاندان عصمت و طهارتعلیه السلام به تربيت اين مغزها بپردازند كه همين خاندان قرآن ناطق اند و مصداق و كل شيء احصيناه في امام مبين.

3

آيا علماء شيعه چه جوابي به صادق آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين خواهند داد كه كتابهاي بشري در طول صدها سال دهها حاشيه خورده، ولي کلمات نوراني خلفاء الهي وحجج خداوند تعالی، مهجور و مهجورتر شده است.

 

روزی يكي از فضلا كه در درس حضرت آيت الله وحيد خراساني بوديم اشكالي كرد كه چرا بر مكاسب دهها حاشيه...، هنوزكلامش تمام نشده بود حضرت استاد فرمودند: « اشكال وارد است ما هم پشيمانيم كه چرا دير تفسير را شروع كرديم،4 حالا هم اگر اجازه دهند دوست دارم كه يك درس (فقه يا اصول) را تعطيل كنم و به جاي آن هر روز تفسير قرآن كريم را بگويم».

 

معظم له اين سخن را در حضور صدها شاگرد خود و در جمع عمومي و براي همه ي حضار خود همگاني و علناً اظهار فرمودند.

 

بنده ی حقير كه از دوستان و شاگردان ايشان هستم، عرض مي كنم: اي عزيزان، برادران و خواهران، ايمان داران به اهل بيتعلیه السلام و مقامات و عصمت آنها، حوزويان و دانشگاهيان، مسئولين، علماء، طلاب، نويسندگان، ارباب راديو و تلوزيون و روزنامه و سایت و آموزش و پرورش و... آيا وقت آن نرسيده است كه همانطور كه... براي فراگيري كلمات ائمه هديعلیه السلام و احياء امر آنها و اكتفاء بر هدايت و تعليم قرآن و عترت، بپا خيزيم و هر گروهي يا فردي به تدريس و شرح و بسط قسمتي از كتاب شريف اصول كافي و ابواب مختلف آن بپردازد و تدریس و كتاب درسي بودن آنرا رسميّت ببخشيم.

 

آيا بعد از ده پانزده سال در حوزه بودن هنوز هم نبايد يك دوره اصول كافي، كه مهم ترين و معتبرترين كتاب حديثي است ديده باشيم آيا مكلّف به مطالعه ي درسهاي ناب و حياتبخش و بي نظير آموزگاران آسمانی و مربيان ربّاني معصوم (كه دانايي و دلسوزي هيچ كس با دانايي و دلسوزي آنها قابل مقايسه نيست) نیستیم.

 

آيا مكلّف به مطالعه ي رسائل حضرت صادقعلیه السلام به اصحابشان نیستیم: رساله اي كه اصحاب آنرا در مصلای خود مي گذاشتند و بعد از هر نماز مطالعه مي كردند.

    

آيا صحيح است كه اكثريت قريب به اتفاق طلاب درسهای خارج فقه و اصول از وجود اين رساله ي شريفه و امثال آن بي اطلاع باشند؟

 

و بدتر و عجيب تر و اسفبارتر از آن اينكه اصلاً يك دوره خود قرآن كريم را خوب مطالعه نكرده باشيم (مطالعه ي يك دوره تفسير روائي، پيشكشمان)؟؟!

 

اين وظيفه ي مركز مديريت حوزه هاي علميه قم و اصفهان و مشهد است كه مطالعه ي يك دوره متن قرآن با صحيح ترين و بهترين ترجمه هاي موجود را و همچنين يك دوره تفسير روائي مختصر مانند تفسير صافي مرحوم فيض را جزء درسهاي اصلي و رسمي و قانوني همه ی طلاب سراسر کشور آنهم در همان سالهاي اوليه ی طلبگي كه هنوز ذهن طلاب به بافته ها و اختراعات ذهني بي ارزش غير معصومين آلوده نشده است، قرار بدهد.

 

از آقايان رؤساي حوزه هاي علميه مي پرسم آيا اين مطابق وجدان و شرف است، آيا مطابق مسلماني و غيرت است. كه كتب فلسفه و عرفان، كتابهاي درسي حوزه باشد و مطالعه و درس برخي از آنها بر طلاب لازم باشد و از برخي از آنها لزوماً امتحان هم گرفته شود ولي مطالعه ي قرآن و درس تفسير روائي و يك درس متون احاديث، در حوزه رسماً و قانوناً وجود نداشته باشد همانطور كه درس اخلاق روائي وجود ندارد، اين حقير بيش از 20 سال است كه در حوزه هستم، در زمينه ي معارف فقط دعوا ديده ام آن هم بي نتيجه.

 

مراجع تقليد و متوليان حوزه بايد طرحي نو دراندازند و از متون موجود و كتابهاي ارزشمندي كه داريم انتخاب كنند و اگر لازم باشد متنها و كتابهايي را تأليف و تدوين كنند و در حوزه ها درسهاي:

 

 1- معارف مستقل و خالص قرآن و اهل بيتعلیه السلام.

 

2- تفسير اهلبيتعلیه السلام از قرآن كريم.

 

3- اخلاق قرآني و روائي، دائر كرده و رسماً آن را توسعه و تحكيم بخشند.

 

شما را به خدا بيائيد كاري كنيم كه مشمول نفرين خدا و پيامبر و ائمه ی هدي عليهم صلوات الله نباشيم.

 

اي علمائي كه نوجوانان و جوانان به اميد فراگيري مكتب خالص اهل بيتعلیه السلام به خدمت شما مي آيند، اي شوراي سياستگزاري و برنامه ريزي حوزه ي علميه قم و اصفهان و مشهد كه نوجوانان و جوانان با طلبه شدنشان تحت پوشش سياستها و برنامه هاي شما قرار مي گيرند و مردم فرزندانشان را براي تربيت مطابق با ميل چهارده معصومعلیه السلام و سربازی حضرت حجت و نوكري بقية الله و شاگردي امام باقر و امام صادقعلیه السلام به نزد شما فرستاده و در اختيار شما قرار مي دهند، و اموالشان را هم به خاطر اعتماد به شما، بي دريغ به شما تقديم كرده و در اختيار شما قرار مي دهند. پس چرا به اندازه اي كه کفایه و رسائل و مکاسب خوان داريم، مطالعه كننده ی قرآن و كافي و نهج البلاغه و صحيفه ی سجّادیّه و محقق و پژوهشگر متون ژرف و عجيب و لبريز از حقایق درخشان ادعيه و زيارات نداریم؟ مقصر كه بوده است و اكنون مقصر كيست؟؟ به خود بياييم و خجالت بكشيم و دردها را بشناسيم و درمان و نيازهاي حقيقي و حياتي را بشناسيم و تأمين كنيم.

 

اي آقايان مراجع تقليد و اي آقايان متوليان حوزه و ای علماء دامت برکاتهم.

 

نه تنها محقق و مطالعه كننده ي اينها را بسيار كم داريم كه آنهم رسمي و درسي و قانوني نيست بلكه آشنا با اين ها را هم كم داريم كجا هستيد؟ چه مي كنيد؟ چه كسي بايد حوزه ها را اصلاح كند جز شما حضرات اعزّه چه چيز مانع است؟ جز...

 

شخصيت مبارك مرجع عاليقدر، آيت الله وحيد خراساني دام ظلّه، مكرراً با بيان هاي مختلف در درسهايشان فرمودند: (اگر كسي مي خواهد چيزي بشود روزي يك صفحه از کتاب كافي مطالعه کند) گاهِ ديگري فرمودند كه يك صفحه بحارالانوار مجلسي مطالعه كند.

 

و همچنين مرجع جليل القدر شيعيان، حضرت آيه الله حاج شيخ لطف الله صافي گلپايگاني دام ظلّه در بيانات و سخنان و بيانيه هاي مكتوبشان تأكيد و ترغيب به جایگاه علوم آل محمدعلیه السلام و احاديث و تعليم و تعلم و تدریس و تدرّس و فراگیری آنها و تلقي معارف و حقایق از اینها و درسی قرار دادن اينها فرموده اند.

 

همچنين مرجع عاليقدر حضرت آيت الله مكارم قدم هایي در اين زمينه برداشته اند از جمله شرح و تفسير نهج البلاغه و تأليف كتب حديثي و تدریس درس اخلاق روایی در حوزه.

 

واقعاً سؤال است چرا بحث هاي اعتقادي مهجورند، آنهم اعتقادات برگرفته از مكتب وحي و امام صادقعلیه السلام!؟ ولي اين همه درس منظومه ي سبزواري و اسفار و فصوص و مصباح الانس و كوفت و زهرمارهای اين چنيني را فراوان مي بينيم؟

 

لذا به شما عزيزان مجله مبارك نور الصادقعلیه السلام مخصوصاً به حضرت حجة الاسلام والمسلمین حاج شيخ علي صافي اصفهاني خلف صالح مغفور مبرور خلداشیان حضرت آيت الله حاج شيخ حسن صافي اصفهاني(قدس سرّه)، پيشنهاد مي كنم که مرتب درسهايي از نصوص و اصل متون و عين عبارات اهل بيتعلیه السلام و همچنين بيان واضح ابهام و شرح آنها را آنهم از زبان و قلم علماء بزرگ شاگردان شش دانگ اهل بيتعلیه السلام مانند مرحوم مجلسي در مرأت العقول و در بيانهايي كه در بحار در ذیل برخي از احاديث دارد را در اين مجله ی شريفه براي رفع مظلوميّت و فقر علمي و ديني و اخلاقی جامعه و حوزه و دانشگاه و براي تربيت نفوس بياوريد كه فردا دير است، والسلام.

 

قم ـ سيد محمد باقر صبوري تربتي

 

پی نوشت ها:

1- نهج البلاغه : يعني اي كميل معارف را فقط از ما بگير تا از ما باشي . همين مضمون از رسول اكرم و امام سجاد عليهما و آلهما الصلاة و السّلام هم روايت شده : بحارالانوار

2- الکافی 2/175

3- يس : 12

4- معظم له چهارشنبه ها درس تفسير مي فرمايند.

 


 

پاسخ  استاد مهدی پور به اعتراض یکی از خوانندگان نورالصادق

در مورد تشیع فخر رازی

 

در مجله ی نورالصادق، شماره 18، صفحه 199، فرازی از استاد علی اکبر مهدی پور چاپ شده، که ایشان آن را در ضمن مقاله ی: «اسطوره ی تحقیق» در تجلیل از مقام علمی استاد بی نظیر پژوهش و تحقیق، آیت الله سید عبدالعزیز طباطبائی (1348 ـ 1416ق) به عنوان یک خاطره نقل کرده اند، متن مذکور چنین است:

 

«یکی از محققین پر طنطنه ی حوزه که در سطح کشور دلهائی را به سوی خود جذب کرده، با یک نسخه ی خطّی مواجه می شود که روی آن کلمه ی ((فخر رازی)) خوانده می شد، او به تصور این که این کتاب از فخر رازی معروف است، آن را بررسی کرده و بسیار پر محتوا یافته بود. چون در این کتاب مطالب فراوانی راجع به اهل بیت عصمت و طهارتعلیه السلام بود، آن را دلیل تشیع فخر رازی پنداشته بود و به همین دلیل به تحقیق آن پرداخته، مدت مدیدی از وقت با ارزش خود را در این راه صرف کرده آن را مهیای چاپ نموده بود. یکی از فضلای حوزه گزارش این کار را به محقق طباطبائی داد، استاد بدون تأمل و مراجعه پرسید: «فخر رازی» یا «مظفررازی»؟ هنگامی که این سخن در محضر آن محقق گرانمایه مطرح شده بود یک بار دیگر روی صفحه ی اول نسخه اش دقیق شده بود و دیده بود که روی صفحه ی اول نوشته شده: «ابوالمحامد مظفر رازی» ولی چون صدها سال از تألیف آن گذشته بود، حروف کمرنگ و ناخوانا شده بود.1

 

پس از نشر این مطلب، نامه ای به دفتر مجله نورالصادق رسید که در آن آمده است:

 

مسؤل محترم مجله ی نورالصادقعلیه السلام، سلام علیکم و رحمة الله.

 

«در شماره ی 18 مجله، مطلبی از آقای مهدی پور درج شده، که کذب محض است و همان وقت که مطلب ایشان چاپ شد، در سال 76 در مجله ی آینه ی پژوهش مبرهن شد که سخن ایشان دروغ است، که به پیوست ملاحظه می فرمایید. و السلام علیکم و رحمة الله.

 

مستدعی است در شماره ی آتی جبران بفرمایید تا مرتکب نشر دروغ نباشید، که از اکبر کبائر است.»

 

آنگاه متن کامل تحقیقات خود را که در مجله ی آینه ی پژوهش، شماره ی 43  ص 69 ـ 71، چاپ شده بود، از کتاب «جمع پریشان» ج2، ص 611 ـ 613، زیراکس کرده به آدرس مجله فرستاده است.

 

ما این نامه را به پیوست تحقیقات انجام شده به خدمت استاد محقق و مدقق حضرت حجت الاسلام والمسلمین مهدی پور ارسال نمودیم و اینک متن پاسخ ایشان را در اینجا می آوریم:

 

باسمه تعالی

 

استاد حسن زاده در کتاب هزار و یک نکته می نویسد:

«گویند: وقتی مردی از اقصی بلاد ترک، محمود بن سبکتکین را حکایت می کرد که بدان سوی دریاها به جانب قطب، قرص آفتاب مدتی همواره پیدا باشد، چنانکه در آن اوقات شبی در میان نیست.

 

محمود چنانکه عادت او در تعصب بود برآشفت و گفت: این سخن ملحدین و قرمطیان است.

 

ابونصر مشکان گفت: این مرد اظهار رأی نمی کند، مشاهدات خویش می گوید و این آیت برخواند:

 

((وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلىَ‏ قَوْمٍ لَّمْ نجَْعَل لَّهُم مِّن دُونهَِا سِترًْا))2

محمود رو به ابی ریحان کرد و گفت: تو چه گویی؟ ابوریحان به نحو ایجاز و  به حد اقناع در این مبحث بیان کرد.3»

 

آنچه این جانب در مقاله ی: «اسطوره ی تحقیق» آورده ام مشاهدات شخصی خودم بود، که به عنوان یک خاطره نقل کرده ام. و آنچه موجب شده پسر سبکتکین عصبانی شود و آن را «کذب محض» بخواند، عادت دیرینه ی او در دفاع از استاد خود ـ به حدس و گمان  می باشد.

 

در اینجا نظر منتقد محترم را به چند نکته جلب می نمایم:

1) همانگونه که نشر اکاذیب از اکبر کبائر می باشد، تهمت کذب به یک مسلمان زدن نیز از اکبر کبائر می باشد.

 

2) منتقد محترم یک بار این موضوع را در مجله ی آینه ی پژوهش به عنوان: اشتباهات فاحش و فراوان آورده4 یک بار دیگر در میان سخنان پریشانش عیناً آورده است5 و اخیراً در نامه ای که به عنوان «نهی از منکر» به دفتر مجله نورالصادق فرستاده، مرتکب همین «منکر» شده است.

 

3) دقت در متن گفتار استاد حسن زاده به خوبی می رساند که ایشان پس از تذکر محقق طباطبائی در نسخه ی خطی نامبرده دقت کرده، سپس تحقیقاتی انجام داده و به این نتیجه رسیده است که این نسخه از آنِ فخر رازی نیست، بلکه منسوب به او می باشد.6

 

4) استاد حسن زاده در همین کلمه می نویسد:

«شارح بدون هیچ دغدغه و وسوسه قصیده را از امام فخرالدین رازی می داند، چنانکه در دیباچه ی شرح گفته است: قصیده ی مشهور الامام العالم العاقل الکامل الفاضل العارف بأسرار ربّانی و کنوز رموز گنج سبحانی، امام فخرالدین رازی...»

 

و لکن قاضی نورالله شهید درمجلس دوازدهم مجالس المؤمنین (چاپ سنگی رحلی، ط 1، ص 508) و هدایت در مجمع الفصحاء (چاپ سنگی رحلی، ط 1، ج 1، ص 376) آن را از ابوالمفاخر رازی می دانند.7

 

5) استاد حسن زاده در ادامه می نویسد:

«چنین ادیبی، شعر و شاعر و دیوان شناس، قصیده ی مذکور را به امام فخر رازی نسبت داده است، چنانکه اشعار شعرای یاد شده را بدانها. احتمال تحریف نسّاخ هم سخت قوی است، که به علت اشتهار امام فخر رازی و انس و آشنایی به نام او، ابوالمفاخر فاخر رازی به امام فخر رازی تحریف شده باشد.8»

 

6) منتقد محترم در پایان نتیجه می گیرد که:

 

« اولاً: «نسخه ای که روی آن نام فخر رازی بوده است» در کارنبوده، بلکه در شرح قصیده ی نونیّه، آن قصیده به فخر رازی منسوب شده است.9

 

صاحب نسخه خود می نویسد:

رساله ای خطی به نام: «رساله ی حلّ ما ینحلّ» در کتابخانه ی محقّر این حقیر، حسن حسن زاده ی آملی موجود است... این نسخه حاوی شرح قصیده ی یاد  شده ..10

 

و در پایان می نویسد: «این بود شرح عبداللطیف شیروانی بر قصیده ی منسوب به فخر رازی....11»

 

بنابراین در کتابخانه ی ایشان رساله ای بود که نام فخر رازی بر روی آن بوده، جز اینکه پس از تحقیق معلوم شده که منسوب به او بوده، نه از آنِ او.

 

7) سپس می نویسد:

«ثالثاً: «کتابی پر محتوا از فخر رازی» اشتباه است و فقط قصیده ای منسوب به وی بوده است.12»

 

منتقد محترم توجه دارد که این رساله فقط قصیده ی منسوب به وی نبوده، بلکه شرح قصیده ی منسوب به او بوده، و این شرح از لحاظ کمیّت در حدّی بود که به آن کتاب تعبیر شود و لذا می بینیم که متن آن در 48 صفحه ی وزیری چاپ شده است.13

 

تازه این کتاب به شرح قصیده ی یاد شده منحصر نبوده، بلکه شرح قصایدی از: حافظ، دهلوی، ساوجی، فاریابی و دیگران نیز به پیوست آن بوده است.14  و در نتیجه حجم آن چند برابر خواهد بود.

 

تعبیر «پرمحتوا» نیز به دور از آبادی نیست و به همین جهت استاد حسن زاده به تحقیق آن پرداخته و آن را در ضمن کتاب هزار و یک کلمه جای داده است.

 

متن قصیده و شرح آن  حاوی مطالبی است که به تشیّع ناظم و شارح دلالت می کند، از جمله این که در متن قصیده «امیر غدیر» آمده15 و در شرح آن تعبیر«شاه ولایت».16

 

8) سپس می نویسد:

«رابعاً: استاد این اثر را دلیل تشیّع فخر رازی نگرفته است.17»

 

اولاً: این مطلب پس از تذکر محقق طباطبایی بود و پیش از آن نظر استاد این بود که این رساله دلیل تشیع فخر رازی می باشد.

 

ثانیاً : استاد در همین مقال به تشیع فخر رازی تمایل نموده و از شیخ بهائی نقل کرده که فرموده است: از کتب و رسائل امام فخرالدین رازی دانسته می شود که او متشیّع بوده است.18 سپس دو شاهد بر تشیّع او آورده:

 

1. استشهاد او به جواز جهر در بسمله، به عمل مولای متقیّان و تعبیر زیبایش که گفته: هر کس علیعلیه السلام را امام خود قرار دهد به عروة الوثقی چنگ زده است.19

 

2. سخن او در مورد عصمت حضرت  فاطمهعلیه السلام که استاد در این رابطه می نویسد: در معصوم بودن سید نساء عالمین فاطمه بنت رسوال اللهصلی الله علیه و آله و سلم تسلیم محض است.20

 

روی این بیان اگرچه این رساله را دلیل تشیع ذکر نکرده ولی در مقدمه ی همین رساله به تشیع او متمایل گشته است.21

 

9) سپس می نویسد:

«خود استاد، تحقیق و اثبات کرده اند که این قصیده از فخر رازی نیست، بلکه از ابوالمفاخر رازی است، نه مظفر رازی.

بر ما واضح است که این تحقیق استاد، پس از تذکر محقق طباطبائی بوده است.

 

10) منتقد محترم در پایان می فرماید:

«خوب بود نویسنده محترم این مقاله، دقت می کرد که استادی که کتابخانه ای خطی دارد و ده ها متن علمی و سنگین فلسفی و عرفانی را با استفاده از ده ها نسخه ی خطی تا کنون تصحیح کرده است، این قدر توجه دارد که روی نسخه، «فخر» را از « مظفر» تشخیص دهد و صرف چنین احتمالی را مثبت تشیّع فخر نداند.»22

 

این تعبیر از حسن ظن منتقد محترم به استادش نشأت می گیرد و با این حسن ظن نمی توان مطلبی را اثبات کرد و کسی را که خود شاهد داستانی بود، او را به کذب محض متهم نمود.

 

11) آنگاه منتقد محترم دائره ی سخن را گسترش داده یک تذکر اخلاقی به همه ی اهل قلم داده، می نویسد:

«امید است کسانی که در زمره ی قبیله ی اهل قلم حضور می یابند، حرمت حریم بزرگان و ارجمندان را پاس دارند و با شتابزدگی «عرض» خود نبرند و «زحمت» کسانی ندهند.23»

 

ما تذکر اخلاقی ایشان را ارج می نهیم و بر دیده ی منت می نهیم و همین تقاضا را از خدمت ایشان می طلبیم و اضافه می کنیم  که ما در مقاله ی خود از استاد حسن زاده  نامی نبرده بودیم و از ایشان به عنوان محقق پر طنطنه ای که در سطح کشور دلهایی را به سوی خود جذب کرده است، تعبیر کرده بودیم.

 

12) منتقد محترم در نامه ای که به مجله ی نورالصادق ارسال نموده، می نویسد:

 «در سال 1376 در مجله ی آینه ی پژوهش مبرهن شد که سخن ایشان دروغ است، که به پیوست ملاحظه می فرمایید.»

 ما متن تحقیقات ایشان را در مجله ی آینه ی پژوهش کلمه به کلمه خواندیم و برهانی در آن نیافتیم جز حسن ظن ایشان به مقام استادش، در حالی که قرآن کریم می فرماید:

 

((إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنىِ مِنَ الحَْقّ‏ِ شَيًْا))24

ظن و گمان چیزی از حق بی نیاز نمی کند.

 

ولی متأسفانه یک بیماری عمومی در پیروان عرفا هست که حسن ظن عجیب به اساتید خود دارند و آنها هر چه بگویند چشم بسته می پذیرند.

 

مرحوم آشتیانی تعبیر لطیفی در مورد پیروان ابن عربی نوشته است که این واقعیت را بر ملا کرده است.

 

او می نویسد:

«یک عیب اساسی در کار أتباع ابن عربی آن است که چشم بسته آنچه مرشد آنها نوشته است قبول کرده اند. از جمله آن که در «فصّ اسحاقی» شیخ بر خلاف ظواهر کتاب و سنت، بلکه نص صریح، اسحاق را ذبیح دانسته است اما اتباع او عذر آورده اند که: الشیخ معذور فیما ذهب الیه لأنه مأمور.25

 

آنگاه در پاورقی فص اسحاقی می نویسد:

«آنچه گفته شده که ابن عربی معذور است، چون به آن مأمور بود، سخن بیهوده ای بیش نیست.26»

 

آنگاه به صورت شفاف می نویسد:

«در کتاب فصوص موارد نقض و اشکال فراوان هست که توجیه و تصحیح آن امکان پذیر نیست و اینکه گویند: شیخ مأمور و معذور بوده، معنایش نسبت دادن خبط و اشتباه به خدا یا پیامبر می باشد، زیرا مؤلف در اوایل کتابش تصریح کرده که مطالب کتاب را خداوند یا رسول به قلبش القاء کرده است.» ابن عربی آن را به صراحت در فصوص ادعا کرده است.27 و استاد حسن زاده نیز آن را در سر آغاز شرح فصوص از او نقل کرده است.28

 

ابن عربی، استاد، مرشد، معشوق و معبود همه ی عارفان، بین خدا و گوساله اشتباه کرده ـ گوساله را از جلوه های خداوند دانسته، عبادت گوساله را همان عبادت خداوند بر شمرده، به صراحت می نویسد:

 

«عتاب موسی برادرش هارون را از این جهت بوده که هارون انکار عبادت عِجل می نمود و قلب او چون موسی اتّساع نداشت، چه این که عارف حق را در هر چیزی می بیند، بلکه او را عین هر چیز می بیند.29»

 

استاد حسن زاده در تثبیت مطلب فوق می نویسد:

«غرض شیخ در این گونه مسائل فصوص و فتوحات و دیگر زبر و رسائلش بیان اسرار ولایت و باطن است برای کسانیکه اهل سرّ هستند، هر چند به حسب نبوت تشریع مقرّ است که باید توده ی مردم را از عبادت اصنام بازداشت، چنانکه انبیاء عبادت اصنام را انکار می فرمودند.30»

 

آنگاه در ادامه می نویسد:

«او را «اله» نامید به طریق تنبیه برای تعلیم، از آن رو که می دانست عِجل یکی از مجالی الهیّت است!!31»

 

در جای دیگر در مورد مشرکان و بت پرستان می نویسد:

«اما از آن جهت که معبودشان عین وجود حق است که در این صورت ظاهر شده است، پس پرستش نمی کنند مگر خدا را «فرضی الله عنهم من هذا الوجه» پس عذابشان در حق ایشان عذب می گردد!!32»

 

آنگاه در مورد عارفان که در جهنم به دیدار حق نایل می شوند می نویسد:

«عارف «معذِّب» را در «تعذیب»اش می بیند، پس تعذیب سبب شهود حق می شود و این شهود حق عالی ترین نعمتی است که در حق عارف وقوع می یابد. اما نسبت به محجوبان غافل از لذّات حقیقیّه، باز از جهتی عذب است، چنانکه در حدیث است که بعضی از اهل آتش، در آتش با آتش بازی می کنند و ملاعبه از تلذّذ جدا نمی شود!!33»

 

هدف از نقل فرازهای بالا اشاره ای کوتاه بود به اینکه عارفان بین خدا و گوساله اشتباه می کنند، بین عَذب و عذاب اشتباه می کنند، اگر کسی بگوید که فلان عارف بین «فخر رازی» و «مظفر رازی» اشتباه کرده، خیلی بیراهه نرفته است، که «المعصوم من عصمه الله».

 

 

***

 

نورالصادق: لازم به تذکر است که مطلب مورد اعتراض مذکور که از محقق پژوهشگر معاصر حضرت استاد مهدی پور در مجله ی شماره ی 18 نورالصادق آورده شده به مناسبت ادعاهای آسمان شکن آقای حسن زاده در مورد قدرت فوق حد تصوّر خود در کتابشناسی بوده است (البته بنابر نقل آقای جوادی آملی)، چیزی شبیه ادعای لا تأخذنی سنة و لا نوم!!

 

بنابر نقل آقای جوادی آملی، آقای حسن زاده آنقدر کتابشناس بودند که می گفتند هنگامی که چشم خود را می بندم هر کتابی را بیاورید روی آن دست می کشم و عنوان آن را می گویم.

 

مجله ی نورالصادق چون فقط و فقط عرفان اهل بیتی را عرفان می داند و لا غیر و با عرفانهای التقاطی و ادعایی و در و دکانی که در مقابل اهل بیت باز شده است مخالف است، این مطلب را به خوانندگانش ارائه داده تا بعضی از خاله پیرزنهای بی سواد قدیمی و یادگارهای آنها خیال نکنند که علی آباد هم یک شهری است.

 

 

پی نوشت ها:

1- اللجنة التحضیریّة، المحقق الطباطبائی، فی ذکراه السّنویّة الاولی، ج3، ص 1178، مؤسسةآل البیت، قم، 1417ق.

2- کهف: 90

3- حسن زاده آملی، هزار و یک نکته1/91، نکته ی 98، چاپ دوم، مرکز نشر رجا، 1365 ش.

4- مجله ی آینه ی پژوهش، سال هشتم، شماره ی اول، فروردین ـ اردیبهشت 1376 ش، ص 71 (مسلسل43)

5- رضا مختاری، جمع پریشان، دفتر دوم، ص 615، نشر دانش حوزه، 1383 ش.

6- حسن زاده ی آملی، هزار و یک کلمه 2/310،، چاپ دوم، دفتر تبلیغات، 1377ش.

7- همان، ص 361

8- همان

9- رضا مختاری، جمع پریشان، دفتر دوم، ص 615

10-حسن زاده، هزار و یک کلمه، ج 2، ص 311

11- همان، ص 360

12- رضا مختاری، همان

13- حسن زاده، همان، ص 312ـ360

14- همان، ص312

15- همان، ص 344

16- همان، ص 345

17- رضا مختاری، همان

18- حسن زاده، همان/ 311

19- فخر رازی، تفسیر کبیر1/160، چاپ استانبول

20- حسن زاده، هزار و یک نکته2/ 603، نکته ی 748

21- همو، هزار و یک کلمه2/311، کلمه ی 274

22- رضا مختاری، همان

23- همو، آینه ی پژوهش، شماره ی 43، ص 71

24- یونس: 36

25- قیصری، شرح فصوص الحکم، صفحه ی شش مقدمه، به قلم سید جلال الدین آشتیانی، چاپ انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1375ش.

26- همان، ص 607، پاورقی

27- همان، ص 408

28- حسن زاده ی آملی ، ممد الهمم در شرح فصوص الحکم،ص 8، چاپ سوم، وزارت ارشاد، 1385 ش.

29- همان، ص 514

30- همان

31- همان، ص 515

32- همان، ص 213

33- همان، ص 212

 

 


 

 

نسبتی که آقای محسن غرویان به آیت الله العظمی مکارم داده است

و پاسخ آن مرجع عالیقدر

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته

 

سؤال: برخی1 ادعا می کنند:

(حضرت آیت الله العظمی مکارم حکم کفر را برای قائلین به وحدت وجود در رساله شان آورده بودند، وقتی آقای حسن زاده شنیدند و برای ایشان توضیح دادند آن مسأله را از رساله خود برداشتند، پس الان هم فقهایی هستند که بعد از تبیین و توجیه مسأله، دیگر فتوای به کفر نمی دهند)

 

ولی برخی از اساتید حوزه می فرمایند:

مطلب فوق نادرست است بلکه بحث فقها در مورد تشخیص معانی و احکام وحدت وجود بسیار دقیق تر و حساب شده تر از آن است که بتوان این مطالب بی اساس را به ایشان نسبت داده لذا نظر آیت الله العظمی مکارم  در مورد وحدت وجود، هم اکنون در سایت ایشان صریحاً موجود است. نظر شریف در مورد نسبت فوق چیست؟

 

جواب: بسمه تعالی. این مطلب صحیح نیست2 و آنچه ما در مورد حکم وحدت وجود گفته ایم نظر غالب فقهای شیعه است. نظر ما به شرح زیر است:

 

وحدت وجود معانی متعددی دارد آن چه به طور قطع باطل، و به عقیده همه فقها موجب خروج از اسلام است این است که کسی معتقد باشد: «خداوند  عین موجودات این جهان است، و خالق و مخلوق، عابد و معبودی وجود ندارد، همان طور که بهشت و دوزخ نیز عین وجود اوست» و لازمه آن انکار بسیاری از مسلمات دین است. هرگاه کسی ملتزم به عین وجود اوست» و لازمه آن انکار بسیاری از مسلمات دین است. هرگاه کسی ملتزم  لوازم آن بشود خارج از اسلام است، و غالب فقهای معاصر ـ اعم از احیا و اموات ـ این موضوع را پذیرفته، و در حواشی عروه به آن اشاره کرده اند.

همیشه موفق باشید

                                                                      26/3/1390

 

پی نوشت ها:

1- آقای محسن غرویان در مجله ی سمات شماره اول صفحه 90

2- یعنی آقای محسن غرویان نسبت دروغ به حضرت آیت الله العظمی مکارم داده است.


 

دفتر تبلیغات اصفهان و ترویج از تصوف،خرقه و خانقاه و فتوای مراجع تقلید1

 

پاسخ آیت الله العظمی صافی گلپایگانی:

 

می خواهند با این اکاذیب برای صوفیه تأیید بسازند

 

علیکم السلام و رحمة الله

تعجّب است که با وجود تصریحات علما و فقهای بزرگ و محدثین عالیقدر بر بطلان و فساد فرق صو فیه و با وجود دلالت اخبار معتبر بر تحذیر از گرایش به آنها، شخص بخواهد با این اکاذیب برای صوفیّه تأیید بسازد.

از همه این ها عجیب تر، نسبت تصریح به صحّت تصوّف علمایی مانند علامه مجلسی دوم علیه الرحمه است، که باید گفت: یک تهمت و اهانت به شخصی است که یکی از رشته های مهم مجاهدات علمی و دینی او برخورد با تصوف و هدایت مردم و شیعیان به تشیّع خالص که منزّه و پیراسته از تصوف می باشد، بود. این مجلسی بود که بازار تصوف را که به واسطه بعضی عوامل رواج و رونقی یافته بود به کسادی کشاند و در اثر افشاگریهایش خانقاه های بسیار که حتی در شهر اصفهان بود تعطیل و بسته شد و همان دوره، تشیّع راستین عصر ائمهعلیه السلام را نوسازی و  تجدید نمود؛ و اگر (زین العابدین شیروانی)، صاحب «ریاض الساحة و بستان السیاحة» که خود از صوفیان مشهور و سفر پیشه بوده این تهمت را به او زده باشد بعید نیست. و هر کس مختصری از حال مجلسی دوم مطلع باشد و کتاب هایش را خوانده باشد، می داند که در بساط این مرد بزرگ و مؤلف موسوعه «بحارالانوار» و کتب ارزنده دیگر، ذره ای که وجود نداشته و از آن منزّه و مبّرا بوده است. گرایش به تصوف می باشد.

به هر حال در بطلان این نسبت که به فقهای عظام و علمای والامقام مذکور در سؤال داده شده است، شکّی نیست.

شما اگر بخواهید تا حدّی از حالات این فرقه مطلع شوید به کتاب هایی مثل از کوی صوفیان تا حضور عارفان سید تقی واحدی صالح علیشاه و کتاب صوفی و عارف چه می گوید و کتاب خیراتیه و کتاب فضایح الصوفیه و کتاب جستجو در عرفان اسلامی و عرفان تصوف و کتابهای کیوان قزوینی و غیرها مراجعه نمایید تا روشن شود که هیچ گاه امثال سید بن طاووس و شهید ثانی و ... طبق این مسلک های انحرافی رفتار نکرده اند. انشاءالله موفق باشید.

 18 رجب المرجب 1432

 

 

پاسخ آیت الله العظمی مکارم شیرازی:

 

این سخنان باطل و بی اساس است

 

سخنان بالا باطل و بی اساس است و ما نظرات خود را درباره ی صوفیه در کتاب جلوه ی حق به طور مشروح و مستدل بیان کرده ایم.

همیشه موفق باشید

                                                                                                     7/3/90

 

بعضی از «متصوفه» سعی دارند تاریخ خود را به آغاز برسانند و حتی به اصطلاح «خرقه را از علیعلیه السلام بگیرند»! و سلمان و ابوذر و مقداد را از مشایخ خویش بشمرند!

ولی همانگونه که قبلاً نیز اشاره شد در تاریخ اسلام هیچ شاهدی بر وجود این ادعاها نیست؛ بلکه مدارک روشنی در دست داریم که تصوف از قرن دوم هجری از خارج مرزهای اسلام، از اقوامی مانند هندوها و یونانیان و مسیحیان به مرزهای اسلام نفوذ کرد و با معتقدات اسلامی آمیخته شد و به شکل یک فرقه التقاطی درآمد.2        

                                                          

پاسخ  آیت الله العظمی سید محمد باقر شیرازی:

تهمت صوفی گری به بزرگان دین و سکوت مسؤلین و قوه ی قضائیه

 

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله تعالی: ((إنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلوماً جَهُولاً))3

و قال تعالی: ((وَ اتَّقوا فِتْنَةً لا تُصيبَنَّ الذينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً))4

و قال تعالی: ((فَبَشِّرْ عِبَادِ5 الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبعُونَ أَحْسَنَهُ))6

و قال النبیصلی الله علیه و آله و سلم: ((إِذ ظَهَرَتِ البِدعَ فِی اُمَّتی فَلیُظهِرِ العَالِمُ علمَهُ فَمَن لَم یَفعَل فَعَلَیهِ لَعنَةُ الله))7

و قال النبیصلی الله علیه و آله و سلم: ((مَن كَتَمَ عِلما نَافِعا ألُجمَهُ الله یَومَ القِیامَةِ بِلِجَام من َنارِ))8

و قال امیرالمؤمنینعلیه السلام: ((لَتَأمرن بِالمَعروفِ وَ لَتنهُن عَنِ المُنُكَرِ اَو لَیُستَعمَلَنَّ عَلَیكم شِرَاركُم فَبَدعُو خِیاركم فَلا یُستَجاب لَهم))9

 

شکی نبوده و نیست آن که از نعمات بزرگ الهی پیروزی انقلاب اسلامی ایران است که به همّت و فداکاری ملّت رشید ایران و زعامت و رهبری علماء و بزرگان و حضرات آیات و در رأس آنان مرحوم امام آیت الله خمینی(قدس سره) انجام گرفت البته تمام آنها در زیر سایه ی و برکات نبی اکرمصلی الله علیه و آله و سلم و ائمه طاهرین خاصّه حضرت امیرالمؤمنین و حضرت امام حسینعلیه السلام و حضرت صاحب الزمان ارواحنا له الفداء با نظر و لطف حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها بوده و آنچه امید بلکه مسلم به نظر می رسید این که احکام اسلام و معارف دین لا سیّما مسائل و معارف اهل بیتعلیه السلام با حسن وجه، محقق و لباس عمل بپوشد و اگر چه در موارد بسیاری هم این نظر و امید محقق و لباس عمل پوشید، لکن در موارد بسیاری هم محقق نگردیده، بلکه بعکس هم گردیده، و مسائل مخالف با موازین دینی اگرچه متعدد است خاصه ربای در بانکها و مالیات بر ارث و امثال آن، لکن پاره ای که از جهاتی از آنها هم بالاتر است افتراء و تهمت به بزرگان دین مانند سید ابن طاووس و شهید و شیخ بهایی و مرحوم مجلسی و بزرگان دیگر که آنان صوفی بودند واقعاً بسیار جای تأثر است که یک چنین  افتراءات و تهمت هایی به بزرگان دین زده شود و هیچ عکس العملی از آقایان مسؤلین و مراجع محترم و قوه ی قضائیه حاصل نشود با آنکه لزوم محاکمه آنان به مراتب از مفاسد اقتصادی اگر بیشتر نباشد کمتر نیست.

لکن زمانی که در چند سال قبل رسماً در مجله ی رسمی ورزشی کشور افتراء و نسبت به علاقه ی حضرت امام حسین و حضرت سجادعلیه السلامبه شطرنج زده شد و هیچ محاکمه و عکس العملی از محاکم قضائی و بزرگان دین محقق نگردید، و بلکه بالاتر نسبت استاد دفّ نوازی به ساحت مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها داده شد و هیچ اثر و محاکمه حاصل نگردید با آنکه در طول هزار ماهی که رسماً به حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام سبّ می کردند اما نسبت به حضرت فاطمه سلام الله علیها احدی جسارت نکرد. فقط متوکل ملعون که جسارتی نسبت به آن حضرت و حضرت امیرالمؤمنین(ع9 نمود که پسرش او را کشت با آنکه با بیان امام معصومعلیه السلام می دانست که به سبب آن، عمر او و سلطنت وی از بین می رود.

و حاصل آنکه همان قسم که نسبت و افتراء و تهمت استاد دفّ نوازی داشتن به حضرت فاطمه سلام الله علیها از جهاتی از آتش زدن درب خانه ایشان بدتر است، همان طور نسبت صوفی گری به بزرگان دین مانند سید ابن طاووس و شهید و شیخ بهایی و امثال ایشان از جهاتی از دار زدن آیت الله شیخ فضل الله نوری بدتر است.

و خلاصه آنکه این طریق و این طور آزادی که این قسم تهمت و افتراء به بزرگان دین زده شود و هیچ محاکمه و واکنشی از احدی حاصل نشود، بسیار خطرناک است، و امید است که انشاء الله آقایان مسؤلین خاصه قوه قضائیه مقابله جدی و محاکمه شدیدی نسبت به آن بنمایند و مجلات رسمی کشور خاصه مجله نورالصادق اصفهان و امثال آن کاملاً آنها را رد نمایند.

 

                                                                والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

8/3/1390 مطابق با 25 جمادی الثانیه 1432   

                                                                               مشهد مقدّس ـ سید محمد باقر شیرازی

 

پاسخ آیت الله العظمی دوزدوزانی:

 

مسلمانان به ویژه جوانان در دام افراد شیاد و خطرناک گرفتار نشوند

 

باسمه تعالی

 

در آغاز کلام باید دانست که هر مذهب انحرافی افراد مورد اعتمادی از جامعه را به خود نسبت می دهد و جزو معتقدین به مذهب خود می شمارد تا اعتماد مردم را جلب کند. در این راه گاه یک جمله از یک شخص پیدا می کنند و با تحریف آن و یا حذف اول و آخر جمله و ترفندهایی از این قبیل از آن بهره می جویند. مثلاً با دیدن کلمه ی «صوفیه» و امثال آن در کتب بزرگان که حکم ایشان را بیان کرده و یا پیرامون عقاید و ... ایشان بحث کرده باشد، می گویند: فلان آقا از ماست.

در برخی موارد هم مخصوصاً در سخنان و نوشته های دوران های اولیه اسلامی که هنوز حد و مرز صوفیه و اشخاص زاهد مشخص نشده بود، بحث پیرامون ایشان خلط می شده و شاهد گفتار ما این است که در برخی نوشته ها صوفی را به دو قسم تقسیم کرده اند: صوفی که شریعت را ترک می کند و صوفی که طبق شریعت عمل کند.

نا گفته پیداست کسی که به شریعت عمل کند و به تمام آن معتقد باشد، صوفی به معنای مصطلح فعلی آن نیست، بلکه شیعه ی خالص است. امروزه گروهی از صوفیان ادعا می کنند که ما از گروه دوم هستیم و به شریعت عمل می کنیم و تقلید می نماییم و طبق رساله عملیه ی مراجع عظام عمل می کنیم، در حالی که این چنین نیست و صراحتاً در کتاب های خود از عشریه سخن می گویند و به آن اعتقاد دارند و عملشان همان است در حالی که خمس نمی پردازند. البته در دوره هایی گفته شده که برخی همانند شیخ بهایی خرقه پوشیده اند که بر فرض صحت چنین نقل هایی، قابل توجیه است و می توان گفت ممکن است برای مصلحت یا ارشاد و یا از روی تقیه بوده و در هر حال نسبت تصوف در حق بزرگان مذهب همانند شیخ که در کتاب های خویش آشکارا مقال و گفتار آن ها را رد می کند، قابل قبول نیست. باید دانست از این گونه حرف ها در زمان گذشته گفته و نوشته اند و به افرادی تصوف را بسته و حرف هایی نسبت داده اند که نباید به حرف آنان اعتنا کرد.

این که در قرن های مقارن و یا نزدیک به ائمهعلیه السلام، شیعیان خانقاه داشته اند مسلماً از دروغ های شاخدار است و ناگفته پیداست در حالی که حضرات ائمهعلیه السلام از سفیان ثوری و یا حسن بصری به شدت انتقاد نموده و منصور حلاج را لعن کرده اند و در روایاتی از دخول به حلقه صوفیه نهی فرموده اند، ممکن نیست شیعیان خانقاه داشته باشند و جالب این جاست که بر اساس اعتراف خود صوفیه تاریخ تأسیس نخستین خانقاه حداکثر به قرن پنجم می رسد و در هیچ منبعی نیامده که پیش از آن خانقاهی وجود داشته باشد تا چه رسد به این که شیعیان برای خود خانقاه بسازند!!! با مطالعه ی در تاریخ اسلام می بینیم که تا این اواخر تقریباً نزدیک به دوره صفویه، صوفی شیعه نداشته ایم و بزرگان و مرشدهای ایشان به این مطلب اقرار و تصریح کرده اند.

این که ادعا کرده اند ابن بطوطه در سفرنامه ی خویش گفته در مقابل حرم حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام در نجف اشرف تعدادی خانقاه بوده معلوم است دروغ است چون با مراجعه به آن کتاب خواهید دید اولاً ذکری از شهر نجف در آن نیامده و در ثانی در فصلی که از شهر کوفه سخن می گوید هیچ سخنی از وجود خانقاه به میان نیاورده است، همچنین این که به شهید رضوان الله علیه نسبت می دهند که در کتاب منیه تشویق به استفاده از تفسیر عبدالرزاق نموده با رجوع به این کتاب می بینیم که ایشان می فرماید هر مفسری بر اساس علمی که بر آن تسلط دارد به تفسیر قرآن کریم پرداخته و سپس به معرفی انواع این تفاسیر می پردازد و از چهار گونه تفسیر نام می برد، اول: تفاسیر لغوی است که عربیت بر آن ها غلبه دارد، دوم: تفاسیر حکمی و برهانی کلامی، سوم: تفاسیر داستانی و بر مبنای قصص و چهارم: تفاسیر عرفانی که هدفشان تأویل حقایق است. جالب است که ایشان برای این چهار گونه تفسیر مثال هایی می آورد یعنی تفسیر کشاف، زمخشری، مفاتیح الغیب رازی تفسیر ثعلبی در این جاست که برای گونه ی آخر از تفاسیر، تفسیر عبدالرزاق کاشانی را مثال زده، بر این اساس هر منصفی می بیند که هرگز شهید تشویق به مراجعه به هیچ یک از این کتاب ها نکرده و این نسبت هم دروغ محض است.

در خاتمه از علماء اعلام و دانشمندان کرام انتظار داریم که مسلمانان به ویژه جوانان را آگاهی دهند تا در دام افراد شیاد و خطرناک گرفتار نشوند.

از خداوند متعال توفیق همگان را خواستارم.   

  

                                                                                                               2/3/90

یدالله دوزدوزانی  

 

 

پاسخ حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی:

 

به افتراء آتی که علیه علماء دین درست کرده اند توجه نکنید

 

بسمه تعالی ؛

سلام علیکم:

فرقه های صوفیّه منحرفند و بر باطل می باشند و علماء ما منزّه اند از اینکه این گروه مورد تأیید آنها باشند و هیچ کدام از بزرگان دین تمایل به این فرقه ضالّه و گمراه کننده نداشته اند به افتراءآتی که علیه علماء دین درست کرده اند توجّه نکنید و دائماًٌ در هر زمان فرق صوفیّه مورد تنفّر علماء دین و بزرگان بوده اند.

27/3/90

 

 

 

 

پاسخ آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی مجلسی:

این حقیر چندان وقوف بر مدارک سخنان فوق ندارم ولی حال بعضی مانند میرلوحی سبزواری با معاصر خود علّامه مجلسی(قدس سره) معلوم است با آنکه ایشان در بحارالانوار روایاتی در مذمّت از تصوّف و تفلسف نقل کرده و هم خود دفاع از نسبت تصوف به پدر بزرگوارش نموده است گویا این نسبت های ناروا به بزرگان شرع انور از آن جهت نشأت گرفته که آنها گذشته از تحمل مشاق در تحصیل علوم و معارف حقه الهیه بریاضات مشروعه و مأثوره روی آورده و در نتیجه به مقامات عالیه علم و عمل واصل گشته اند آنگاه توهم آن رفته که آنها صوفی مسلک بوده اند چه آنکه آنها شِبهی مانند زهد و انعزال از دنیا به اهل تصوف داشته با این که آنها از ریاضات باطله و خرقه پوشی و اعمال غیر معقول و غیر مشروع روی گردانده و بریاضات مأثوره و مشروعه از قبیل اعمال صالحه و مکارم اخلاق و کفّ نفس از اهویه و اذکار مأثوره و ریاضیات مشروعه عملیه گراییده اند.

خاطر شریف را معطوف می دارد به سخنان مرحوم جدّ اعلی (اعلی الله مقامه) در روضة المتقین باب النواردر ج 13 ص 127 و ص128.

 

                                                      توفیقات و تأییدات شما را از حضرت منان مسئلت دارم

                                                             والسلام علیکم و رحمة الله ؛ محمد تقی مجلسی

 

 

پاسخ آیت الله العظمی علوی گرگانی:

 بسمه تعالی؛ این گونه سخنان برای همراه کردن مردم با صوفیه و انحراف آنان است و علمای گذشته و حال هیچ نسبتی با صوفیه نداشتند و این معضل از زمان اهل بیتعلیه السلام در اسلام وجود داشته است و مورد نکوهش حضرات اهل بیتعلیه السلام واقع شده است. البته از آنجایی که بسیاری از علما از مظاهر دنیا دوری داشتند و دل به دنیا نیستند و به سادگی زندگی می کردند برخی از صوفیه تصور می کردند که اینها ازخودشان هستند که این خیال باطل است و علما با صوفیه میانه خوبی نداشتند و افکار آنها در جایی که مخالفت شیوه اهل بیتعلیه السلام بود مورد نکوهش علما واقع می شد.

 

=================

پی نوشت ها:

1- محضر مبارک...

با سلام به عرض می رسد، یکی از مبلغان و مروجان تصوف که اخیراً به دعوت دفتر تبلیغات اصفهان در مرکز حوزه ی علمیه ی اصفهان(مدرسه ی صدر بازار) در ترویج از تصوف، خرقه و خانقاه سخنرانی کرده است گفته است:...

(چون متن سؤال مفصل است خوانندگان عزیز را برای مطالعه ی آن به مجله ی نورالصادق/17 ارجاع می دهیم.)

2- جلوه ی حق/ 23

3- احزاب:72

4- انفال:25

5- زمر:17

6- زمر:18

7- کافی 1/54

8- عوالی الالی 4/71

9- کافی 5/56

 

 

 

 

 

 

 


درخواست بحث و مناظره از رئیس حوزه ی علمیه ی اصفهان و مدیر دفتر تبلیغات اصفهان و بی پاسخ ماندن آن

 

 

قابل توجه خوانندگان مجله نورالصادقعلیه السلام

 

در تاریخ 5/2/90 از طرف سرپرست مجله ی نورالصادقعلیه السلام نامه هایی جداگانه به امام جمعه ی محترم و مدیر دفتر تبلیغات اصفهان و آیت الله حسین مظاهری ارسال شد که در این نامه ها آمادگی مجموعه ی دارالصادق اصفهان برای مناظره یا سخنرانی جهت پاسخ به شبهه افکنیها و تبلیغات صریح و شفاف دفتر تبلیغات اصفهان از تصوف، خرقه و خانقاه، اعلام و درخواست شده بود که چون دفتر تبلیغات محل تضارب آراء و افکار است، باید رأی علمی و منطقی طرف مقابل نیز مطرح شود لذا بر اساس شرع و قانون لازم است جلساتی در مکانهای مناسب برای پاسخگویی علمی ما برگزار گردد.1 اما متأسفانه تا کنون هیچ اقدامی در این موضوع نشده و مسئله را مسکوت گذاشته اند.

 

نورالصادق امیدوار است که مسئولین امر به رهنمودهای مقام معظم رهبری عمل نموده و در مورد این درخواست تصمیماتی اتخاذ نمایند وگرنه این روند و سیاستهای یکسونگرانه برای آینده حوزه علمیه و دفتر تبلیغات اصفهان بسیار نگران کننده و تأسف بار است ضمن اینکه نورالصادقعلیه السلام به یاری خدا بر اساس سیاستهای کلی خود (که یکی از آنها مبارزه با انحرافات اعتقادی و منحرفین است) به تکلیف شرعی خود عمل خواهد نمود کما اینکه فتاوای مراجع تقلید عظام را (در مورد اشاعه ی اعتقادات فاسد از طرف دفتر تبلیغات اصفهان) در دو شماره ی اخیر خود منتشر کرده است و ان شاءالله ادامه خواهد داشت.

 

ای کاش غرور دلها دوباره در هم می شکست و سیاستهای یکسونگرانه از مراکز فرهنگی کشور که متعلق به همه ی اقشار ملت است در هم می ریخت و راستی و درستی و عدالت و حق طلبی همه جا را فرا می گرفت و شجر حیات فرهنگی این مرز و بوم دوباره شکوفان می شد.

 

 

پی نوشت ها:

1- متن این نامه ها در پایگاه اطلاع رسانی دارالصادق موجود است

 

 

فصلنامه ی نورالصادق، شماره ی 19 و 20

 

 

 

 

 

 

 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید