سلسله مقالاتی در نقد عرفان و فلسفه رایج / نوشته ی سید جعفر موسوی اصفهانی مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 3
ضعیفعالی 
فلسفه - آثار و مقالات

 

سلسله مقالاتی در نقد عرفان و فلسفه رایج

آیت الله سید جعفر موسوی اصفهانی


مقدمه
مباحث فلسفی عرفانی در طول تاریخ ادیان و ملل مختلف نشیب و فراز فراوان و از قدمت زمانی طولانی برخوردار بوده است. جای شبهه نیست که عمده و اساس این مباحث قبل از ظهور اسلام در یونان باستان و هند و... وجود داشته و بعدها به زبان عربی و فارسی و... ترجمه و در میان مسلمین و ایرانیان و... رواج پیدا کرده است.
به طور اجمال و خلاصه: ادعای فلاسفه آن است که: به کمک عقل به حقائق هستی پی ببرند. البته از یک نظر فلسفه را به فلسفه مشاء (که منسوب به ارسطو و پیروان اوست) و فلسفه اشراق (که عمده‌ی به شیخ سهروردی و همفکران او منسوب است) تقسیم نموده‌اند و معروف است که در فلسفه مشاء راه رسیدن به حقیقت، برهان و استدلال عقلی و در فلسفه اشراق افاضات غیبی بر دل بر اثر تهذیب نفس می‌باشد. ولی در کل اصطلاح فلسفه در معنای اول که ذکر شد، به کار می‌رود. (غالباً)


و ادعای عرفا آن است، که با تهذیب نفس، دل را از موانع درک زدوده و به حقایق عالم دست می‌یابند.
بعدها ملاصدرا - متوفای سنه 1050 هجری - مدعی شد: میان هر دو طریق (عقل و کشف یا فلسفه و عرفان) جمع نموده و به این وسیله به معارف حقه که از جانب خدای تعالی به او اضافه شده، تسلط پیدا کرده و در کتبش خصوصاً «اسفار» آن را بیان نموده که دیگران موفق به این امر نشده‌اند. (بارها در اسفار به این مطلب تصریح نموده است).
به اعتقاد نویسنده: بی‌تردید مهم‌ترین راه (بلکه به یک معنی راه منحصر) برای درک هر حقیقتی در بدو امر عقل و اندیشه سالم و صریح واضح است، که به وسیله تهذیب و تزکیه نفس این چراغ راهنما پر فروغ‌تر می‌شود. زیرا انسان با تهذیب نفس واقعی موانع مهم فهم و معرفت که رذایل اخلاقی (خصوصاً تکبر و تعصب و هوای نفس و عشق به مادیات و...) است را از مقابل چراغ عقل برداشته و باعث فروغ بیشتر آن می‌شود. به تعبیر دیگر، تهذیب نفس عقل را از اسارت موانع مذکور رها و قادر بر انجام وظیفه‌اش (که درک حقیقت است) می‌نماید. اما اموری که در این‌جا باید مورد توجه قرار گیرد:


1ـ محدوده درک و فهم عقل هر قدر هم قوی بوده و انسان عاقل مهذب باشد، نامحدود نیست. یعنی عقل آدمی به اعتراف خودش و تجربه، قادر به فهم همه حقایق عالم هرگز نمی‌باشد.
2ـ عقل انسان غیرمعصوم چون در معرض توّهم و تعصب و تقلید و سایر موانع درک است، هر قدر هم سعی در زدودن این موانع کند، مصون از خطاء و لغزش نیست. به عبارت دیگر همان مطالبی که در محدوده درک عقل است چه بسا انسان در فهم آنان دچار خطا شود. شاهد آن، اختلاف شدید عقلاء در بسیاری از حقایق و تذکر خود آن‌ها بعد از مدتی بر خطای خویش می‌باشد.
3ـ مقصود از عقل در کلام ما آن وسیله درکی است که در وجود همه عقلاء با شدت و ضعف وجود دارد و به طور وضوح و آشکار به واسطه آن، حقیقت را درک می‌کنند. بنابراین هر سخن و گفتاری که حتی ظاهر برهانی و استدلالی و منطقی داشته باشد ولی آن سخن برای عقلاء روشن و واضح نیست عقلانی نمی‌باشد. زیرا اگر عقلانی بود باید همه عقلاء - که دارای عقل هستند- آن را به روشنی درک می‌کردند، یا حداقل جمع قابل توجهی از اهل دقت از عقلاء واقعی آن را تصدیق نمایند.
4ـ اگر کسی به نام فیلسوف و عارف و... ادعا کند، من فلان مطلب را به واسطه ریاضت و عبادت و تهجد و... شهود نموده‌ام و برایم وجدانی شده است، اما ما آن مطلب را درک نکنیم و یا خلاف آن را بفهمیم، هرگز نباید به واسطه ادعای او (که خطا و اشتباه مصون نیست) سخنش را بپذیریم و از یافته عقلانی خود صرف نظر یا در آن تردید نماییم. هر چند او ممکن است به یافته خودش مکلف و درکش برای خودش حجت باشد و چه بسا خود اوهم - در صورت خطاء در درک- بواسطه‌ی کوتاهی و تقصیر در مقدمات فهمش مقصر بوده و معذور نباشد (فعلا جای تفصیل این بحث نیست).


بنابراین از مهم‌ترین مقدمات درک هر حقیقتی، عدم مرعوبیّت درمقابل بزرگان علمی و فلسفی و عرفانی است. شخصی که وارد مباحث علمی از جمله فلسفه و عرفانی می‌شود یا قدرت و توان درک و تحلیل و تجزیه‌ی این مطالب را دارد که در این صورت باید عقل و تفکر خودش را طی کرده و در امور علمی و عقلی مقلد دیگری باشد - اگرچه از معارف و نوابغ باشد، نباشد و یا چنین توان و قدرتی را ندارد. در این صورت ورود او به عنوان نفی یا اثبات در این امور تخصصی و فنی ممنوع و بیهوده و بی‌ارزش است.


5ـ ازمهم‌ترین امور در این مقدمه که در حقیقت تأکیدی بر بعض مطالب گذشته می‌باشد و به واسطه‌ی اهمیت آن، مستقل ذکر می‌گردد آن است: شخص محقق باید کاملاً آزاد تعقل کند. چیزهایی که از قبل آن‌ها را به هر دلیل، به طور مسلم قبول کرده و به آن‌ها انس پیدا نموده بدون آن که دلیل واضح عقلانی بر صحت آن‌ها داشته باشد، کنار بگذارد و با ذهن خالی از هر تقلیدی و عقیده‌ی خاصی و تعصب و حب و بغضی نسبت به هر فکر و صاحب فکری به تحقیق علمی پیرامون موضوع مورد نظر بپردازد و با جرأت و شهامت و خودباوری کامل آنجه را جدا به طور واضح با عقل واقعی و صریح یافته، بپذیرد هر چند مخالف فکر بسیاری از بزرگان و نوابغ علمی غیرمعصوم باشد. البته رعایت این شرط بسیار مشکل و گاهی به جهاتی برای بعضی ناممکن است. در میان اهل نظر در هر زمان و مکان از جمله در عصر ما، کمتر به این حقیقت مهم توجه شده و بسیاری از آن‌ها استقلال فکری و جرات لازم در مقابل افکار معروفین به علم و نظر را نداشته و مرعوب نظر آن‌ها گردیده و چه بسا بدون آن که سخن آنان را بفهمند، پذیرفته و به آن معتقد می‌شوند!


لازم به ذکر است، در تشخیص حق و باطل علمی نباید خصوصیات اخلاقی و معنوی افراد مورد توجه قرار گیرد بلکه معیار، عقل صریح و دلیل منطقی بیّن و آشکار است. چه بسا افرادی از عقاید انحرافی بزرگی، همچون مرتاضان هندی برخوردار باشند، ولی قادر بر امور غیرعادی و اخبار از ضمیر و مخفیات و... باشند. این امور غیرعادی اسباب خاص خود را دارد، که هرکس از هر مذهب و فکری سراغ آن اسباب رود بر آن کارها قدرت می‌یابد، همچون تکامل علوم مادی جدید. عدم توجه به این امر مهم باعث مرعوبیت و انحراف بسیاری از خواص و عوام در هر زمان و مکانی شده و می‌شود.


6ـ آخرین سخن در این مقدمه، لزوم اهتمام به اخلاق حسنه در مباحثات علمی است. از شأن عاقل دور است که با توهین و تکبر و خودبینی و... مباحث علمی را آلوده کند. سخن طرف مقابل هر قدر باطل باشد دلیلی به توهین و تحقیر بی‌مورد نیست. آری! اگر کسی به نام بحث علمی و معنوی، موهوماتی را به هم بافت و با فریب‌کاری و مثلاً به نام کشف و شهود و برهان عقلی، سخنان باطلی را طرح کرده و با سر و صدا و هوچی‌گری خواست سخن باطل و عقیده‌ی انحرافی خود را نشر دهد و مردم را گمراه کند، باید در مقابل او ایستاد و حقیقت را با جرأت و شهامت - بدون بیان سخنان زشت و باطل- بیان کرد و روشن نمود که سخن و فکر او باطل و بی‌اساس است و ربطی به منطق و عرفان و عقل و کشف و شهود و... ندارد.
از خدای تعالی عاجزانه می‌خواهیم همه‌ی ما را با معارف حقه آشنا و در عمل موفق فرماید.


امیدوارم در نوشتار و مقاله آینده به لطف الهی، وارد اصل موضوعات فلسفی و عرفانی و نقد و بررسی آن‌ها گردم. از همه اهل فضل و انصاف با کمال تشکر پذیرای نقد و ارشاد می‌باشم.

 

مجله ی نورالصادق، شماره ی 8


 سلسله مقالاتی در نقد عرفان و فلسفه رایج - قسمت دوم

 

ما بنا داشتیم در این قسمت وارد موضوعات فلسفی و عرفانی و نقد آن‌ها شویم، ولی از آن جا که هنوز به عنوان مقدمه برای روشن‌گیری اذهان مخاطبین نسبت به این موضوع، مطالب لازم دیگری باقی مانده به واسطه‌ی ضرورت، آن‌ها را مقدم داشته و به توفیق الهی پس از بیان آن‌ها، وارد اصل بحث می‌شویم.


از خوانندگان محترم تقاضا داریم با دقت و انصاف، این مطالب را پیگیری و نویسنده را از نظرات و انتقادات خود بهره‌مند نمایند.
در همین جا مناسب است عرض کنیم: ما خاضعانه و دوستانه و خیرخواهانه به مروجین فلسفه و عرفان عرض می‌کنیم: بیایید عقل، وجدان، انصاف، خدای تعالی و اهل‌بیت علیهم السلام را در نظر بگیرید و بدون دقت و تأمل، مقلّد کسانی که به واسطه‌ی غفلت یا هر جهت دیگری، مبانی عقاید و معارف خود را اوهام و خیالات، اما به نام فلسفه و عرفان قرار داده و عقل سلیم و وجدان و قرآن و کلمات معصومین علیهم السلام را رها کرده ـ هر چند مشهور به نبوغ و بزرگی هستند ـ نباشید.


بیش از این خود و دیگران را ـ تا فرصت هست ـ به هلاکت عقیدتی دچار نکرده و در برابر حق که همان حکم صریح عقل و شرع است ایستادگی نکنید و بدانید اگر به این نصایح دلسوزانه و منصفانه گوش نکرده و به انحراف خود و دیگران ادامه دهید مسلماً روز سختی را در قیامت پیش رو دارید.


از مرعوبیت و تقلید و خودباختگی در برابر اوهام پوسیده‌ی یونانی و سایر خیالات بشری، که مخالف صریح معارف وحیانی و عقلانی است، دست بردارید و توجیه و تأویل نامعقول سخنان باطل فلاسفه و عرفا را رها کرده و حریّت و شجاعت علمی داشته باشید.


از خدای متعال بخواهید و می‌خواهیم تا در معارف و عقاید و همه‌ی امور، راه روشن و آسان و موافق عقل و وجدان و وحی را همه‌ی ما پیروی نماییم، که هدایت و حقیقت جز این نیست.
مروجین فلسفه و عرفان بدانند؛ خدای تعالی شاهد است، ما غرض شخصی و تعصبی نسبت به فکر و صاحب فکر خاصی و گروه و جناحی نداشته و هدفمان جز بیان حقیقت مستفاد از عقل و وجدان صریح و وحی نیست و هرگز خود را از خطا و لغزش مبرّا ندانسته و به همین جهت بارها با صداقت، تقاضای ارشاد و راهنمایی از اهل فضل منصف نموده‌ایم. مطمئناً اگر ما خلاف آن چه گفته‌ایم را بیابیم، به فضل الهی با شجاعت و صراحت به اشتباه خود اعتراف می‌نماییم.


ما خود را ـ به عنایت الهی ـ تابع حکم عقل و نقل نورانی می‌دانیم که می‌گوید: «أنظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال[1] و خذوا الحق من اهل الباطل و لا تأخذُوا الباطلَ مِن اَهل الحقّ کونوا نقّاد الکلام»[2] و انتظار و توقع به حق ما از اهل فلسفه و عرفان، این است که آنان نیز چنین باشند.


همان طور که قبلاً گفتیم؛ مباحث علمی و نظری از جمله فلسفه و عرفان، تنها باید با منطق و عقل و دلیل قاطع معتبر بررسی شود و خلط آن‌ها با تعصب و تقلید کورکورانه از دیگران ـ هر چند از نوابغ و معاریف و دارای سجایا و فضایل اخلاقی وروحی باشند ـ و نیز آلوده کردن آن با مسائل سیاسی و جناحی و باندی و... بسیار اشتباه و نادرست است.


از این جا روشن شد، عده‌ای که در زمان به نام دفاع و ترویج فلسفه و عرفان با مخالفین خود به جای استدلال و منطق ـ که خود همواره شعار آن را سر می‌دهند ـ ناجوانمردانه در بسیاری اوقات، با انگ زدن‌های مختلف مانند؛ ضد انقلاب و عقل و منطق و طرفدار فلان انجمن و گروه و... برخورد می‌نمایند و وقتی شخصی عالمانه و با منطق و اخلاق و از روی احساس مسؤلیت و تکلیف دینی مثلاً از مشهد مقدس به قم رفته و در آن جا جلسه‌ی هفتگی آزاد، به عنوان بیان مکتب و معارف وحیانی برگزار کرده و سخنانی را با احترام و ادب و منطق در جوّی آزاد و صمیمی، همراه با پرسش و پاسخ ایراد می‌نماید، با کمال تأسف عده‌ای از طرفداران فلسفه و عرفان، از همین یک جلسه در وحشت افتاده و در روزنامه سراسری از این جلسه‌ی منطقی با هوچی‌گری، به عنوان مزاحم حوزه‌ی علمیه یاد کرده و بحث علمی را با امور بی‌ربط سیاسی و غیره خلط می‌نمایند؛ در حالی که مروجین فلسفه و عرفان با آزادی و امکانات فراوان عمومی و خصوصی در حال فعالیت‌اند.


از این برخوردها به خوبی روشن می‌شود مقصود این گروه دریافت حقیقت نیست وگرنه چنین برخوردهای غیرمنطقی را انجام نمی‌دادند.


نمونه‌ی بارز دیگر از این ناجوانمردی‌ها، سخنی است که ناشر «بوستان کتاب» در مقدمه‌ی کتاب «از مدرسه‌ی معارف» صفحه 15 می‌گوید: «قلمرو انحصاری عقل در اصول کلی اعتقادی و راه شناخت مباحث اعتقادی تا یک قرن پیش، مورد اتفاق بود، تا این که با هجرت آیت الله میرزا مهدی اصفهانی از نجف به مشهد، دیدگاه تازه و مسیر جدیدی آغاز شد ... و اندیشه‌های کلامی فلسفی و عرفانی که میراث بزرگ عالمان اسلامی بود، مورد تهدید قرار گرفت!»


جداً این سخنان سر تا پا دروغ از ناشر یک مؤسسه‌ی دینی که قاعدتاً از بیت المال اداره می‌شود، بهت آور است. البته او از این قبیل سخنان بی‌منطق متعدد دارد. نویسنده با کمال ناجوانمردی در این عبارات و امثال آن می‌خواهد چنین وانمود کند که همه‌ی علما و فقهای شیعه طرفدار افکار فلسفی و عرفانی بوده‌اند تا این که مرحوم میرزا مهدی اصفهانی از نجف به مشهد آمد و مکتب تفکیک را پایه‌گذاری نمود و خرق اجماع کرد و ادعا کرد فلسفه و عرفان با وحی سازگار نیست و اصلاً عقل راه شناخت نیست!!


ما هرگز درصدد دفاع از شخص مرحوم میرزا مهدی اصفهانی یا آن چه به عنوان مکتب تفکیک مطرح شده نیستیم ـ اگرچه بسیاری از سخنانی که با منطق و دلیل گفته و می‌گوییم با آن‌ها موافق باشد ـ بلکه درصدد یافتن حقیقت با دلیل می‌باشیم. مرحوم میرزا مهدی و شاگردان بزرگوار آن مرحوم گر چه از مخالفین فلسفه و عرفان و اخیراً معروف به پیروان «مکتب تفکیک» شده‌اند ولی این‌جانب چنان که قبلاً هم عرض شد هرگز نفیاً و اثباتاً کاری با افراد و گروه‌های خاص مخالف فلسفه و عرفان ندارم و در بعض امور ممکن است مخالف افکار آن‌ها هم باشم، بلکه ما درصدد بیان حقیقت معارف با دلیل عقل و وحی قاطع هستیم. شگفتی عجیب، اتهامی است که با پُر رویی تمام ناشر مذکور به فقها و علماء شیعه می‌زند!


کیست که این امر واضح و آشکار را نداند؟! تا حدود 40 سال قبل ـ بلکه در نزد بسیاری از فقها و مراجع موجود ـ غالب مطالب فلسفی و عرفانی، مطرود و انحراف مسلم و مخالف قطعی با معارف وحیانی و عقلانی بوده و هست و عمده‌ی فقها و مراجع شیعه در طول غیبت صغری، کتب فلسفه و عرفان را از کتب ضاله و مطالب آن‌ها را کفر و الحاد معرفی می‌کردند و اگر کسی به آن‌ها توجه می‌کرد، کاملاً نزد علماء و مجتهدین منفور و مطرود بود. این یک حقیقت واضح و مسلم تاریخی است که شخص سابق الذکر با پُر رویی تمام، منکر آن شده و ضدّ آن را بیان می‌کند.
نکته دیگر، اتهام ضدّیت با عقل به مخالفین فلسفه و عرفان است، در حالی که بارها عرض کردیم و به امید خدای متعال در آینده به طور مستند با نمونه‌های فراوان به خوبی روشن می‌کنیم: غالب مطالب فلسفی و عرفانی قبل از ضدّیت با وحی و شرع، ضد عقل و وجدان هر انسان فاضل منصفی است. مطالبی است موهوم و خیالی و مجرد ادعا و بافتنی و به این جهت در یک موضوع، تضاد و تناقض فراوان در سخنان آن‌ها با یکدیگر و حتی کلمات یک شخص مشاهده می‌شود.


آری! وقتی کسی توان استدلال و منطق را ندارد از روی استیصال، مسلّمات تاریخی و عقلانی و وجدانی و وحیانی را منکر می‌شود.
ناجوانمردی و استیصال دیگر همین نویسنده آن است که با هوچی‌گری و خلط مباحث سیاسی و اجتماعی با مباحث علمی و نظری در همین کتاب «از مدرسه‌ی معارف» از مرحوم شیخ محمود حلبی به عنوان بنیان‌گذار «انجمن حجتّیه» و مخالف انقلاب و مرحوم امام یاد کرده و او را شاگرد مرحوم میرزا مهدی اصفهانی و مخالف فلسفه و عرفان معرفی می‌کند! آیا این نحوه سخن گفتن در مباحث علمی جوانمردی است؟! چه ارتباطی میان مباحث سیاسی و اجتماعی و امثال آن‌ها با مباحث علمی و نظری است؟! علاوه بر آن مگر در میان گروه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی از مخالفین و موافقین فلسفه و عرفان به وفور یافت نمی‌شود؟ مگر مرحوم آیت الله میرزا جواد آقا تهرانی آن مرد خدا، مخالف صریح فلسفه و عرفان و موافق انقلاب و مرحوم امام نبود؟ چرا از او نام نمی‌برید؟ و...


بگذاریم و بگذریم. از این مخالطه‌ها و هوچی‌گری‌ها در کتاب‌ها و مجلات و... فراوان است. ما خواستیم تنها نمونه‌ی کوچکی را ذکر کرده باشیم تا معلوم شود وقتی می‌گوییم مباحث علمی و نظری را نباید با غیرمنطق و عقل و دلیل خلط نمود، چرا می‌گوییم؟!


در ضمن معلوم شد، رعایت شرط انصاف و حاکمیت وجدان و عقل سلیم و دلیل قاطع در مباحث علمی، برای هر کسی مقدور نیست.
کسی که مرعوب و شیفته‌ی فکر یا صاحبان فکر خاصی شد، بسیار مشکل است خود را از این قیود تعصبی برهاند، تا بتواند حقیقت را در بیابد و چه بسا حتی حقیقت را بیابد ولی به واسطه‌ی تعصب، شجاعت و شهامت اقرار و تسلیم در برابر آن را نداشته باشد. از خدای تعالی برای خود و همه هدایت به صراط مستقیم را خواهانیم.

 

گله‌ای محترمانه از بزرگان حوزه و دانشگاه


در این جا ما با کمال احترام و ادب خطاب به علماء و مجتهدین و دانشمندان بزرگوار در حوزه و دانشگاه که به خوبی، بطلان بسیاری از مطالب فلسفی و عرفانی را دانسته و پذیرفته‌اند ولی به هر جهت فعالیت جدّی در تبیین این حقایق و عقاید حقه ـ که به قول خودشان فقه اکبر است و با عقیده و فکر انسان سرو کار دارد و قابل مقایسه با فقه اصغر و اصول فقه و... نیست ـ نمی‌کنند و تنها گاهی به مناسبتی به کلیاتی در این موضوع اکتفاء می‌کنند، مثل این که می‌فرمایند: «اگر می‌شناختیم امام ششمعلیه السلامکیست[؟] دنبال این و آن نمی‌رفتیم، قی کرده‌های فلاسفه یونان را نشخوار نمی‌کردیم، زباله‌های عرفان را هضم نمی‌کردیم، خواه ناخواه واماندیم و بیچاره شدیم و از این اقیانوس معرفت محروم شدیم.»


عرض می‌کنیم: چرا باید با این وضع ساکت نشست و قطراتی از این اقیانوس معرفت را در دروس رسمی حوزه و دانشگاه مطرح نکرد؟! در حالی که مروّجین این قی کرده‌ها و زباله‌ها به شدت مشغول فعالیت‌اند و عقاید شیعه و جوانان در حوزه و دانشگاه و... در خطر جدی است و اگر وضع همین گونه پیش رود، در آینده نه چندان دور، این انحرافات جنبه‌ی حقانیت به خود گرفته و در قلوب مستقر و به عنوان معارف دینی تلقی به قبول می‌شود.


چه محذور و مانعی باعث شده این عزیزان سکوت کنند و بهانه و مستمسک به دست منحرفین بدهند؟!
خدای بزرگ و مهربان همه‌ی ما را به وظایفمان آشنا و عامل فرماید.


مجله ی نورالصادق، شماره ی 9

 


 

نقد عرفان و فلسفه رایج
 


جرأت فلاسفه در تکلم پیرامون ذات خدای تعالی


شاید بتوان گفت مهم‌ترین ایرادی که به فلاسفه وارد است این که: چگونه به خود اجازه و جرأت داده‌اند پیرامون ذات و کنه و حقیقت و کیفیت ذات و صفات الهی هم‌چون علم و قدرت و اراده و... با فکر ناقص بشری ـ که بارها اعتراف کرده‌اند ـ سخنانی موهوم و متضاد و مخالف با وحی و عقل بگویند؟ خصوصاً ‌آن گروه از فلاسفه که خود را مسلمان و شیعه و پیرو مکتب اهل‌بیتعلیه السلام می‌دانند. با توجه به نهی صریح از تفکر و تکلم پیرامون ذات و صفات خدای تعالی در مدارک معتبر و مکرر دینی گذشته از منبع عقلی.


به عنوان مثال ملاصدرا در جلد 6 اسفار صفحه‌ی 110 می‌گوید: واجب الوجود (خدای تعالی) همه‌ی اشیاء و همه‌ی موجودات است!... فهو کل الوجود کما أنّ کلّه الوجود یعنی: پس خدای تعالی همه‌ی هستی است همان گونه که همه‌ی او (حقیقت او) هستی است!


علامه‌ی طباطبایی در نهایة الحکمة بارها همین سخن ملاصدرا را تکرار و تأیید نموده از جمله در صفحه 338 نهایة ‌الحکمة می‌گوید: در فصل‌های گذشته روشن شد حقیقت واجب (خدای تعالی) عین وجودی است که ماهیّت و اجزاء عدمی ندارد پس واجب (خداوند) هستی محض است!


این گفتار ـ که خدا عین وجود است ـ بارها در کلمات فلاسفه ذکر شده و نزد بسیاری از آن‌ها جزء مسلّمات است.


حال باید دید دلیل این گفتار چیست؟ آیا عقل چنین می‌گوید یا شرع؟!


«تفکر و تکلم پیرامون ذات خداوند عقلاً و شرعاً‌ ممنوع است»


ما قبل از بررسی سخن مذکور باید عرض کنیم اساساً‌ اصل سخن گفتن پیرامون کنه و حقیقت ذات پروردگار متعال عقلاً و شرعاً ‌ممنوع است مگر به آن مقدار که عقل سلیم و صریح درک کند یا خود حق متعال توسط انبیاء و اوصیائشانعلیه السلام ـ به نقل معتبر ـ بیان کرده باشد.


اما توضیح ممنوعیت عقلی: عقل سلیم می‌گوید من وسیله‌ی درک و شناخت هستم ولی اولاً خود مخلوقم ـ زیرا مسبوق به عدم هستم و خالقی مرا آفریده است ـ پس معنی ندارد نسبت به خالقم احاطه‌ی علمی پیدا کنم. او محیط بر من است چون خالق من است و اگر من بر او احاطه پیدا کنم و او را درک کنم، ‌محیط بر او می‌شوم و این تناقص و تضاد است و باطل علاوه بر این که بالوجدان می‌فهمم که او را درک نمی‌کنم.



ثانیاً ‌من نسبت به بسیاری از مخلوقات مثل خودم درک و شناخت ندارم از جمله حقیقت خودم و روح و رؤیا و بسیاری از مخلوقات دیگر. آن وقت چگونه امکان دارد نسبت به خالق جهان هستی احاطه‌ی علمی داشته و او را درک نمایم؟!


جز این که می‌دانم او هست و حقیقت دارد و نباید دارای صفات مخلوق باشد.


توضیح مطلب: درست است عده‌ای به نام فیلسوف و دانشمند پیرامون حقیقت عقل و روح و خدا و... سخنانی گفته‌اند ولی این دلیل نمی‌شود که آن‌ها حقیقت را درک کرده باشند به این جهت است که سخنان آن‌ها پیرامون این امور با یکدیگر اختلاف فاحش داشته در حالی که حقیقت هر چیز یک مطلب بیشتر نیست و دلیل قاطع و قانع کننده هم بر سخنان خویش اقامه نکرده‌اند چرا که اگر این دلیل بود اختلاف معنی نداشت.


جالب توجه این که: ملاصدرا که سر آمد فلاسفه متأخر است در جلد 17 اسفار صفحه‌ی 118 تصریح می‌کند: بزرگان بشر از درک حقایق آسمانی و زمینی (طبیعیات) ناتوانند!


اما خود او و غیر او از فلاسفه متأسفانه در اسفار و غیر آن در امور مختلف از موضوعات ماوراء طبیعت هم‌چون ذات و صفات باری تعالی و معاد و روح و عقل و... چنان فرورفته و قلم فرسایی می‌کنند که گویا خود خدا مستقیم با آن‌ها ارتباط برقرار نموده و آن‌ها را مطلع کرده است!


مثلاً درباره‌ی حقیقت علم الهی که از صفات ذات الهی است و سخن پیرامون آن یعنی تکلم در ذات الهی، ملاصدرا پس از نقل هفت نظر از فلاسفه راجع به حقیقت علم الهی می‌گوید: «من این اقوال و سخنان را بررسی کرده و ایرادات آن‌ها را بیان می‌کنم و حقّی را که از سوی خدای عزیز وهّاب بر من وارد شده ـ پیرامون علم الهی ـ ذکر می‌کنم!!»(1)


اهل فضل و انصاف دقت کنند و تناقض‌گویی ملاصدرا را در این سخن و امثال آن ـ که مکرر از او صادر شده ـ با سخنی که از خود او قبلاً‌ نقل کردیم مبنی بر عجز بزرگان بشر از درک طبیعیّات(2) مشاهده کنند و عبرت بگیرند.


اگر شما از درک طبیعیات عاجزید هر چند از بزرگان علمی باشید چه‌طور جرأت می‌کنید به طور قاطع پیرامون امور متعدد ماوراء ‌طبیعی سخن بگویید؟!!


آلبرت انشتین دانشمند مشهور آلمانی که نظریات او موجب تحولات عظیمی در علوم روز گشته، می‌گوید: «مذهب من تکریم جوهر اعلای بی‌حد و انتهایی است که در هر جزیی‌ترین چیزی که ما با عقل ناچیز و ضعیف خود درک می‌کنیم تجلّی می‌کند.»


آن‌چه که من از خدا تصور می‌کنم همین علم و یقین به وجود یک نیروی عاقله‌ای بالاتر از خیال و قیاس و گمان و وهم است که در دنیای بیرون از فهم ما مشهود است!
چیزی وجود دارد که ممکن نیست ما به کنه آن پی ببریم! و به صورت بالاترین کمال‌ها و خیره کننده‌ترین جمال‌ها تجلّی می‌کند و حال آن که استعدادهای ما جز به درک مقدماتی‌ترین و ساده‌ترین صور این جمال و کمال قادر نیستند.»(3)


وان. یو. اولت ـ دکتر در فلسفه از دانشگاه کلمبیا نیویورک و عضو انجمن ژئوفیزیک و انجمن زمین شناسان آمریکا ـ می‌گوید: «در عصر حاضر علم وسعت یافته و بسیاری از موضوعات با اصول علمی تحت مطالعه قرار دارد. ولی اعتقاد به وجود خدا را نمی‌توان مستقیماً با اصول علمی تحت مطالعه قرار داد! زیرا هم‌چنان که می‌دانیم، خدا نیروی مادی و محدود نیست و فکر تجربه‌ی محدود بشر نمی‌تواند آن را تعریف و تحدید کند ایمان و اعتقاد به هستی خدا، یک کار قلبی است.(4)


فلاماریون ـ دانشمند فلکی ـ می‌گوید: «ما فکر می‌کنیم اما همین فکر چیست؟ و راه می‌رویم اما این عمل عضلانی چیست؟ هیچکس آن را نمی‌داند ... من می‌توانم ده سال از مجهولات سؤال کنم و شما هیچ یک از آن‌ها را نتوانید جواب داد.»


ویلیام جمس از دانشمندان طبیعی می‌گوید: «علم ما هم‌چون قطره است ولی جهل ما یک دریای عظیم!»(5)


و...

این دانشمندان بزرگ با این صراحت و شجاعت از جهالت و نادانی خویش حتی پیرامون طبیعت محسوس و مادی سخن می‌گویند آن وقت چگونه ملاصدرا و سایر فلاسفه و عرفا به خود جرأت می‌دهند و درباره‌ی امور ماوراء طبیعت هم‌چون ذات و صفات باری تعالی به‌طور قاطع اما مهمل و متضاد به نام دلیل عقلی! سخن می‌گویند؟!
نتیجه‌ی سخن: عقل به طور قاطع و صریح از درک کنه و کیفیت و ذات و صفات باری تعالی اظهار عجز می‌کند.



مجلــه ی نورالصــادق، شمــاره ی 10


پی‌نوشت‌ها:


1) اسفار جلد 6 صفحه 180
2) جلد 7 اسفار صفحه 118
3) جهان و انشتین نوشته‌ی لینکن بارنت صفحه 122
4) اثبات وجود خدا صفحه 230
5) آفریدگار جهان صفحه 289

 

 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید