ویژه ی پاسخ نامه ی اول آیت الله سبحانی به مجله ی نورالصادق و پاسخ حجت الاسلام سیدجعفرموسوی اصفهانی مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 
پاسخ به نامه ها و انتقادها و شبهه افکنی ها - مربوط به مجله ی نورالصادق

چکیده:


اوّلاً: مسأله ی اعجاز قرآن برخاسته ی از دو بعد لفظی و معنوی آن است یا به تعبیری فصاحت و بلاغت آن، مضافا به بیان حقایق عالیه ی معرفتی که شناخت آن برای خواصّ است اوّلاً و برای عوام تبعا، ثانیاً کلام فلاسفه و عرفا هرچند خالی از فوائد نیست ولی بی تردید تعارضات بسیاری نیز به خصوص در مسأله ی مبدأو معاد با اصل شرایع دارد که خیال پردازی های بافته شده بعضی از ایشان نیز نمی تواند لباس فاخر شریعت را بر این افکار باطل بپوشاند. بر این اساس مبارزهی با چنین اندیشه های واهی که از درون درخت ایمان جوانان و اندیشمندان و... را بیثمر میسازد اهم به نظر میرسد تا مبارزه  ی با بهائیت و وهابیت و امثال آن ها هر چند عراک با ایشان نیز در جای خود لازم و ضروری است. چرا که خواسته یا ناخواسته با چنین گروهکهائی مبارزه میشود ولی چنانچه درون فاسد شد دیگر داعی نبرد با دشمن بیرونی وجود ندارد. پاسخ حجت الاسلام والمسلمین سید جعفر موسوی اصفهانی

اشاره:

حضرت حجت الاسلام والمسلمین سید جعفر موسوی اصفهانی (نوه ی پسری مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی) این مقاله را در تاریخ شعبان المعظم 1431 قمری، در پاسخ به تمام مواد موجود در نامه ی آیت الله سبحانی به مجله ی نورالصادق ارسال نموده است.


باسمه تعالی


محضر محترم حضرت آیت الله حاج شیخ جعفر سبحانی دامت برکاته

سلام علیکم با عرض تقدیر از توجه به مجله نورالصادق علیه السلامو بیان نقطه نظرات خویش با احترام نکاتی را متذکر میشوم:

نکته اول: راجع به مقاله ای حاوی مطلبی از مرحوم میرزا مهدی اصفهانی پیرامون اعجاز قرآن:


اولاً: معمول در هر مجله چنین است که ذکر مقاله دلیل بر قبول تمام مطالب آن توسط مسئولین آن مجله نیست و این امری واضح است.


ثانیاً: اینکه فرموده اید این اندیشه ی شاذ بر خلاف اجماع تمام علمای اسلام است:


1ـ آیا حضرتعالی در این موضوع احاطه بر تمام نظرات علمای شیعه ـ  تا چه رسد به علمای اسلام ـ دارید که چینن ادعای صریح و جازمی میفرمایید؟
 2ـ در علم اصول چنانکه مستحضرید بالضرورة اجماع در نزد شیعه وقتی حجت است که کاشف از رأی معصوم علیه السلام باشد شما از کجا میدانید این اجماع مدّعی کاشف از رأی معصومعلیه السلام است؟


اما روایتی که نقل فرموده اید هیچ منافاتی با اینکه وجه اعجاز، معارف قرآن باشد ندارد زیرا واضح است: فن خطابه وقتی معجزه میشود که عمدةً از محتوای علمی بالایی برخوردار باشد آیا میتوان اباطیلی که با فصاحت و بلاغت ذکر شده را معجزه  نامید؟!


و اما اینکه فرموده اید: معارف برای خواص معجزه است در نتیجه اعجازهم به همانها مربوط میشود نه عامه خلق.

بسیار عجیب است مگر در تمام معجزات چنین نیست که معجزه معمولاً برای خواص است و عوام به تبع آنها ایمان میآورند؟ مانند ایمان عوام به واسطه ی ایمان سحره ی فرعون و اطباء و علما در زمان هر پیامبری. بر فرض وجه اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت هم باشد مگر مطلب چنین نیست؟ گذشته از اینکه هنر قرآن مجید آن است که با زبانی ساده معارف بلند را طوری بیان نموده که نوعاً عوام و خواص از آن بهره میبرند و پی به اعجاز آن برده وقتی از آن فرد بزرگ درس نخوانده در آن زمان و مکان صادر شود.


نکته دوم: هدف از نشر این مجله ترویج حقایق معارف وحیانی در حد توان بدون هیچ تعصب بوده و هست و از آنجا که انحراف در اصول عقاید اسلامی و عمده ی در مبدأ و معاد توسط فلاسفه و عرفای به اصطلاح اسلامی صورت گرفته و میگیرد مقالات مختلف این مجله نوعاً در تبیین این انحرافات فوق العاده خطرناک است. البته این سخن که سراسر فلسفه و عرفان باطل است، بلا اشکال اغراق بوده و اشکال آن هم متوجه گوینده آن است نه مجله که ـ مثل هرمجله ی دیگر ـ تعهدی به کلیه مطالب ذکر شده ندارد.


بیتردید اساس مبانی عقیدتی در مبدأ و معاد در دو مکتب فلسفه و عرفان با وحی برای هر منصف فاضلی تضاد قطعی دارد که در مقالات این مجله به موارد آن مکرراً پرداخته شده و میشود. روی همین اصل است که در طول تاریخ شیعه نوعاً فقها و مجتهدین بزرگ مخالف جدّی مطالب فلسفی و عرفانی بوده و آنها را ضلالت و کتب آنها را کتب ضالّه و در بسیاری موارد آنها را تکفیر میکردند.


 در این اواخر حضرتعالی برخوردهای جدی مراجع عامه شیعه  مثل مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی و مرحوم بروجردی(ره) را با فلسفه و عرفان خوب مستحضرید. از جو حاکم خارج شوید و به وجدان و  فطرت خود رجوع  کنید  بینکم و بین الله چه ارتباطی میان معارف قرآنی و روایی و عقلی صحیح پیرامون مبدأ و معاد با موضوعات مذکور در فلسفه و عرفان غیر از تضادّ و بیگانگی جدّی (غالباً) وجود دارد؟ شجاعت و حریت علمی چیز بدی نیست. آیا ـ نوعاً ـ نزد فلاسفه و عرفا این مطلب مسلّم نیست که ذات خداوند عین وجود است؟ کدام عقل سالم و نقل معتبر چنین میگوید؟ آیا نزد عقل سلیم  و نقل معتبر این مسلّم نیست که هرگز نباید پیرامون حقیقت ذات و صفات باریتعالی تفکر و تکلم نمود؟ زیرا این امور از دائره ی درک بشر خارج است. و آیا نوع مطالب فلسفی و عرفانی ـ در موضوع مبدأ ـ غیر از تکلم و تفکر پیرامون خدای تعالی و صفات او آنهم به صورت موهوم  و متضاد چیز دیگری است؟!


در موضوع  معاد نیز آیا بسیاری از خود  فلاسفه مثل مرحوم علامه طباطبایی صراحتاً نگفته اند: معاد اسفار ربطی به معاد اسلام ندارد و نیز مرحوم حاج شیخ محمد تقی آملی و... تا چه رسد به عمده ی فقهاء و مجتهدین؟ چرا حقایق را نادیده میگیرید؟


چرا از مطالب فلسفی به حکمت اسلامی تعبیر کردید. آیا حکمتی که قرآن میگوید (مثل: ولقد آتینا لقمان الحکمة) همین خرافاتی است که در اسفار و... است مثل اصالت الوجود و وحدت وجود و موجود و...؟ آیا خود قرآن و روایات حکمت را بیان نکرده اند؟ خود لقمان در مواعظش به فرزندش حکمت میگوید یا چیز دیگر؟ و آن حکمت همین فلسفه و عرفان است؟!!

فرموده اید: از مجموع مقالات بدست میآید که هدف خط بطلان کشیدن بر حکمت اسلامی است که گویا سراسر سراب و کشک است.


تعبیر کشک در صریح گفتار یکی از بزرگان آمده  که خود ما هم آن را اغراق میدانیم. بلاشکّ در کتب فلسفی و عرفانی مطالب صحیح وجود دارد اما بلاشکّ غالب مطالب آنها در موضوع مبدأ و معاد مخالف جدّی عقل سلیم و  وحی قویم است که در جای خود ـ از جمله مقالات همین مجله که متأسفانه  مغفول قرار گرفته  و فقط گویا لفظ کشک مورد توجه قرار گرفته  ـ به طور مستدل و متین این مخالفت تبیین شده است.


سخن از بزرگان علمی غرب میگویید:  بسیار جای تأسف است چنین سخنانی از چنین شخصیتی، اعرف الحق تعرف اهله، خیلی اباطیل ممکن است مورد  توجه آنان قرار بگیرد و گرفته  است آیا این جای افتخار یا استدلال است؟ غرب و شرق اباطیل فراوان به نام علم داشته و دارند.


از تهمت های ناروا به مخالفین  فلسفه و عرفان این است که مرتب و مکرر آنان را ضدّ عقل معرفی میکنند. لیس هذا الّا بهتان عظیم اگر عقل حجت نباشد انسان و انسانیت و این مبدأ و معاد و... لغو میشود. البته مخالفین فلسفه و عرفان طبیعی است که خود اختلاف نظر دارند ما نظر خود را بیان میکنیم و نسبت به  غیر آن متعهد نیستیم. اتفاقاً ادّعای مستدلّ و قاطع ما این است: غالب مطالب فلسفه  و عرفان پیرامون مبدأ و معاد قبل از اینکه ضد وحی باشد ضد عقل و فطرت سلیم است و این ادعا را در نوشته ها ثابت کرده ایم و کرده اند.


قطعاً اگر اساتید دیرینه و مراجع سابق حضور داشتند مثل زمان حضورشان، قبل از هر کار به مبارزه  با ترویج شدید خرافات و موهومات به اسم فلسفه و عرفان اسلامی در سطح حوزه  و دانشگاه و صدا وسیما و... میزدند. مبارزه با وهابیت و بهائیت و... در جای خود لازم و در حال انجام است ولی به هر دلیل گوش شنوا برای شنیدن حقایق نیست اما قطعاً آنچه فعلاً در درون  جامعه شیعه خصوصاً خواصّ، اهمّ است و به آن بی توجهی شده خصوصاً در این دهه های اخیر حفظ افکار جوانان و غیر آنها در حوزه و دانشگاه و... از خرافات فلسفی و عرفانی به نام معارف اسلام است.


توقع این بود این مجله غریب مورد تشویق امثال شما قرار میگرفت نه اعتراض و اتهام به  ضدیّت با عقل و تشبیه به اشاعره  و حنابله. البته ما معصوم نبوده  و از انتقاد سالم استقبال میکنیم  ولی نه  اتهام و سخنانی که بدون مطالعه ی متن  مقالات مجله  گفته  شود. مگر کار این مجله (نوعاً)غیر از  تفکیک سره  از ناسره  مطالب فلسفی و عرفانی  میباشد؟


 عرض شد اگر گفتار آن بزرگ  شما را ناراحت کرده با خود ایشان طرح کنید. چرا مجله را زیر سؤال میبرید؟


نکته سوم: فرموده اید خطب امیرمؤمنانعلیه السلام و... سراسر برهان و حکمت است.


باز جای تأسف است که کلمات نورانی و موافق  عقل و فطرت سلیم  معصومین: را با خرافات و موهومات متضاد فلاسفه  و عرفا مقایسه  میکنید که جای تفصیل آن در  امثال مقالات همین مجله است.
نکته چهارم:  مجدداً عرض میکنم:  کلمات بزرگان شیعه که موافق  ثقلین و عقل و فطرت سلیم است ربطی به خرافات و موهومات و اباطیل  بافتگی در موضوعات مبدأ و معاد در فلسفه و عرفان ندارد جز تضادّ. از جمله معاد ساختگی ملاصدرا به اسم معاد جسمانی که به  اعتراف هر فاضل منصفی اصلاً ربطی به معاد جسمانی و قرآنی ندارد.


نکته پنجم: از مطالب گذشته  جواب  این سخن روشن شد.

نکته ششم: گویا حضرتعالی همچون بسیاری بدون تأمل مخالفین فلسفه و عرفان را یک کاسه کرده و آنان را ضدّ عقل معرفی میکنید. این افتراء و خطاء بزرگی است. ما به دیگران کاری نداریم درباره  خود سخن میگوییم: جان و تمام سخن ما این است که در جای خود ادله ی آن را بیان نموده ایم. عمده مباحث فلسفه  و عرفان خصوصاً در اسفار و فصوص که پیرامون مبدأ و معاد و خلاصه دین گفته شده قبل از مخالفتش با دین، ضدیت قطعی با عقل و فطرت سلیم دارد و این عقیده  بسیاری از اهل فضل منصف است.


البته مقصود از عقل آن چیزی است که هر انسان سالمی که ذهنش مسبوق به اوهام نباشد وجداناً حقانیت و بطلان و حسن و قبح اشیاء را به واسطه ی آن به وضوح درک میکند. اگر فلسفه و عرفان عقلی بود این همه اختلاف در آن راه  نداشت عقلی که مقصود است حجت  الهی است که حتی 2 نفر هم با هم در مصداق آن اختلاف ندارند تا چه رسد به دهها قول مستند به عقل (مثلاً) در هر موضوع از فلسفه  و... این امور هرگز عقلانی نبوده و جز وهم و گمان  نیست.


نکته هفتم: جانا سخن از زبان ما میگویی. ما هم به  همین دلیل که مقلّد و مرعوب غیر معصوم  نیستیم و احساس  مسئولیت در قبال ثقلین میکنیم  وارد این عرصه شده ایم و شک نکنید اگر اشخاصی  مثل مرحوم آقای بروجردی اعلی الله  مقامه الآن  حیات داشتند؛  قطعاً جلوی ترویج  فلسفه  و عرفان را میگرفتند چنانکه در زمان حیاتشان تحمل یک درس فلسفه را در قم نداشتند جای آنها خالی است  ببینند مرکز حوزه علمیه ی شیعه کارش به کجا کشیده  آنهم در اساس اعتقادات دینی.  بهائیت  و  وهابیت و... در  زمان آنها هم  بود و از جهاتی شاید بیشتر ولی  قطعاً  أهم، رسیدگی  به مبدأ و معاد است اگر دَوَران امری بین اهم  و مهم باشد.

ـ چنانکه قبلاً بیان شد ـ ترویج کتب ضدّ ولایت و مصائب عدیده ی دینی را به مسئولین امر بگویید نه هیئت تحریریه  مجلهای  که  به  امر أهم اشتغال دارد. از خداوند توفیق همگان را در جلب رضای خودش خواهانم.       
 

 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید