خاستگاه یونانی فلسفه / دکتر مهدی نصیری مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 1
ضعیفعالی 
پاسخ به نامه ها و انتقادها و شبهه افکنی ها - مربوط به مجله ی نورالصادق

اشاره:

متن حاضر از کتاب فلسفه از منظر قرآن و عترت، تألیف دانشمند گرامی جناب آقای دکتر مهدی نصیری انتخاب شده که در واقع جوابی است به بند 2 و 4 نامه ی دوم آیت الله سبحانی به مجله ی نورالصادق علیه السلام که ایشان نوشته اند:

(2-روی کلمه ی «علم وارداتی» تکیه نفرمایید. اسلام نه علم وارداتی را طرد کرده و نه «صادراتی» را تمجید نموده است. منطق اسلام ((الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه)) است. و حدیث معروف ((اطلبوا العلم و لو بالصین))، و قول امیرالمؤمنین علیه السلام: ((انظر إلی ما قال و لا تنظر إلی من قال)) است.

4-ترجمه ی علوم یونانی و غیره یک ضرورت ناخواسته بود، زیرا تلاقی دو تمدن، این امر را به دنبال دارد، چنان که در اوج تمدن اسلامی کتاب های مسلمانان به زبان های اروپایی ترجمه شد. اگر هم از این ترجمه ها سوء استفاده شده، ربطی به خود علوم ندارد. هر دانش بشری را باید با منطق سنجید و بین حق و باطل فرق گذاشت و به اصطلاح نباید «همه را به یک چوب راند»)

مطالعه ی این اثر گرانبار به مخاطبین نورالصادق و همه ی حق طلبان توصیه می شود تا معلوم شود قشریون کدامند و اهل تحقیق و تفکر و تدبرکدام، اما افسوس که در دنیایی به سر می بریم که علی الدوام «برعکس نهند نام زنگی کافور» و در علائم آخرالزمان روایاتی به همین مضمون وارد شده است.

 

 

خاستگاه یونانی فلسفه

 

درباره ی خاستگاه یونانی فلسفه اسلامی (1) (اعم از مشّایی یا اشراقی) بین موافقان و مخالفان فلسفه، اتفاق نظر و اجماع وجود دارد و هیچ کس منکر این معنا نیست که فیثاغورث و سقراط و ارسطو و افلاطون و ... نخستین معلّمان فلسفه هستند و آنچه گروهی از مسلمین به عنوان فلسفه در جهان اسلامی بسط و نشر دادند، محصول مستقیم آثار این فیلسوفان است.

 

هم چنین در این موضوع نیز اتفاق نظر وجود دارد که ورود فلسفه به جهان اسلام با تمهیدات دولت اموی و پس از آن عباسی صورت پذیرفت و خالد بن یزید و منصور دوانیقی و مأمون عباسی، بانیان نهضت ترجمه ی متون یونانی به زبان عربی و نشر آنها در بین مسلمین بودند و نقطه ی اوج این نهضت، تأسیس (بیت الحکمة) در بغداد توسط مأمون بود:

 

«مسلمانان در سال638 م سوریه و عراق را تسخیر کردند و هنوز چهار سال نگذشته بود که ایران را نیز به تصرّف در آوردند. در سال 661، دولت اموی در دمشق تشکیل شد؛ ولی مسیحیان هم چنان در دین و افکار خود آزاد بودند و فعالیت های علمی و فلسفی خود را دنبال می کردند. اگرچه مدارس یعقوبیان به پایه مدارس نسطوریان نمی رسید، ولی باز هم در دیر قنسرین، در ساحل چپ فرات، یکی از مراکز مهم تعلیمات یونانی به وجود آمد. با آن که عباسیان پس از استقرار، به مباحث علمی توجه خاص مبذول می داشتند و در نقل علم یونانی و ایرانی اهتمام بلیغ به کار می بردند، ولی سریانیان هم چنان مستقلاً کار خود را دنبال می کردند و کسانی مانند یوحنا بن مأسویه ی طبیب و حنین بن اسحق و ابن العبری معروف به ابوالفرج (متوفی به سال 1286م) تألیفات خود را به زبان سریانی می نوشتند. سریانیان، کتب مهمی که در تاریخ تکامل اندیشه ی بشری اثری فعال داشته باشد، بر جای نگذاشتند، ولی واسطه ی نقل فلسفه و علوم یونانی به جهان اسلام بودند... هنوز هشتاد سال از سقوط دولت اموی نگذشته بود که قسمت زیادی از تألیفات ارسطو و شارحان مدرسه ی اسکندریه و بسیاری از کتب جالینوس و برخی مکالمات افلاطون به عربی ترجمه شد. این ترجمه ها منحصر به کتب یونانی نبود،  بلکه مقداری از کتب ملل دیگر را ـ که در آن عصر از منابع معرفت به شمار می آمد  نیز در بر می گرفت. دکتر ابراهیم مدکور گوید: «مسلمانان مدت سه قرن به ترجمه ی آثار علمی و فلسفی و ادبی که ملل دیگر برای آن ها به میراث گذاشته بودند، پرداختند؛ مسلمانان این میراث عظیم انسانی را از شش زبان گرفتند: عربی، سریانی، پهلوی، هندی، لاتینی و مخصوصاً یونانی.»

 

ترجمه به زبان عربی از اواخر قرن هفتم مسیحی آغاز شد، ولی در اواخر قرن هشتم رونق یافت و در اواخر قرن نهم به حد اعلای خود رسید. بدیهی است که ترجمه های اوّلیه مستقیماً شامل موضوعاتی علمی بود. ابن ندیم از خالد بن یزید ـ  حاکم مصر در عهد اموی ـ  سخن می گوید که به علوم عشق می ورزید. او برخی از علمای اسکندرانی را به نقل پاره ای از کتب قطبی و یونانی در طب و کیمیا وادار کرد. این ترجمه ها نخستین ترجمه در نوع خود به زبان عربی بود؛ اما نهضت حقیقی ترجمه، از عهد ابو جعفر منصور دوانیقی خلیفه ی عباسی آغاز شد. او شهر بغداد را ساخت و آن را جانشین آتن و اسکندریه کرد. خلفای دیگر عباسی کار منصور را دنبال کردند. مأمون در سال 217 هـ ـ832 م برای ترجمه ،مدرسه ای تأسیس کرد که به «بیت الحکمه» معروف شد. مأمون گروهی از مترجمان را در آنجا گرد آورد و طبیب نصرانی یوحنا بن ماسویه را بر آنها ریاست داد. هم چنین عده ای را به هند و ایران و قسطنطنیه فرستاد تا کتب سودمند را گرد آورند. در این بیت الحکمه، حنین بن اسحق که هنوز هجده ساله بود، یکی از مترجمان فعال بود. او در زمان متوکل ـ  که بار دیگر در حوالی سال 242 هـ 857 م یعنی همان سال وفات یوحنابن ماسویه بیت الحکمه را تجدید کرد ـ  ریاست آنجا را یافت. در آغاز، ترجمه ها به زبان سریانی بود امّا از آن پس که حنین بن اسحق ریاست را به عهده گرفت، ترجمه به زبان عربی افزونی یافت. تصحیح و تنقیح و تجدید نظر در ترجمه های قدیمی نیز مورد توجه واقع شد. حنین ابن اسحق (متوفی به سال 260هـ ـ877 م) علاوه بر زبان خودش (سریانی) یونانی و فارسی و عربی نیز  می دانست. حنین بیشتر اوقات، نخست کتبی را به سریانی و سپس از سریانی به عربی بر می گردانید... دیدیم کتبی که در آغاز به عربی ترجمه می شد، کتب مربوط به علوم عملی بود، مانند طب و حساب و کیمیا. ولی کوشش مترجمان منحصر به این چند رشته نشد، بلکه به علوم دیگر  و معارف نظری چون علوم طبیعی و ما بعد الطبیعه و دین نیز پرداختند.

 

مسلمانان از هندی و پهلوی، برخی کتب در نجوم و حساب و سیاست  ترجمه کردند؛ هم چنان که از یونانی، مهم ترین کتب هندسه و ستاره شناسی را به عربی برگردانیدند، اما مهم ترین و مؤثرترین کتبی که جلب نظر ایشان می کرد، کتب طبی و فلسفی بود. این ندیم گوید: «مسلمانان بعضی از فلاسفه ی قبل از سقراط و برخی از سوفسطائیان و شکاکان و رواقیان و ابیقوریان را می شناختند. مذهب ذری ذیمقراطیس و ابیقوروس در عقاید متکلمین و اشاعره تأثیر گذاشت، هم چنان که مذهب مادی رواقیان در متفکران معتزلی مژثر بود. نوشته های نظام، بزرگ ترین دلیل این مدعاست». در هر حال، ترجمه های فلسفی از زبان یونانی که در خور ذکر باشد، جز نوشته های فلوطین و ارسطو و شارحانش به دست ما نرسیده است. از افلاطون نیز کتاب های «جمهوریت»، «نوامیس»، «تیمایوس»، «سوفیست»، «سیاست»، «فیدون»، «دفاع از سقراط» به عربی ترجمه شده اند. ارسطو را (معلم اول) نامیدند و بارها همه ی تألیفات او را از طبیعیات و ما بعد الطبیعه و کتب اخلاق و اقتصادی و سیاسی و منطقی به عربی ترجمه کردند. مترجمان بدین اکتفا نکردند و برای فهم غوامض حکمت ارسطو به ترجمه ی آثار شارحان او پرداختند. از جمله، شروح ثئوفراستوس و آمونیوس و اسکندر افرودیسی راـ که ابن سینا او را (فاضل متأخرین) نامیده ـ به عربی ترجمه کردند. جالینوس را تنها به صورت یک طبیب نمی شناختند، بلکه او را به عنوان شارح حکمت ارسطو و افلاطون و نیز مورخ و منطقی می شناختند و کتب فلسفی و نیز تعلیقات و حواشی او را مانند کتب طبی ترجمه کردند. تردیدی نیست که کتب ارسطو، مقام اول را در نزد مسلمین اشغال کرد. اجمالاً باید گفت سریانیان و مسلمین، فلسفه را از جایی آغاز کردند که آخرین حکمای یونان به پایان آورده بودند، یعنی از جایی که علمای مکتب نوافلاطونی به شرح کتب ارسطو ـ آن هم در جوار تدریس فلسفه ی افلاطون ـ پرداختند. ترجمه هایی که به ذکر آنها پرداختیم، در جهان اسلام و عرب، موجب چنان انقلاب فکری و فرهنگی و لغویی گردید که در تمام تاریخ تمدن بشری نظیری نداشته، حتی بر رنسانس اروپا در قرن پانزدهم میلادی نیز برتری داشت. اعراب در صدر اسلام و در عهد دولت اموی، جز به علوم قرآن و فروع آن ـ چون علم فقه و کلام و حدیث و لغت ـ توجهی نداشتند، اما از علوم دخلیه یا (علوم اوائل) به تعبیر نویسندگان مسلمان ـ  چون طب و هیأت و ریاضیات و طبیعیات و کیمیا و موسیقی و فلسفه و فروع آن ـ نصیب چندانی نداشتند؛ تا آنجا که باید گفت، بیشتر این علوم برای آنان مجهول بود. دیدیم که سریانیان و صابئین و حرّانیان در نقل این علوم به زبان عربی و انتشار آن در جهان اسلام سهم به سزایی داشتند، تا آنجا که (فرهنگ اسلامی) در قرون وسطی و پیش از عصر رنسانس به برکت این کوشش ها، نمونه ی کامل تمدن نوع بشر بود. این علوم دخیله که عرب از راه این ترجمه ها بدان آشنایی یافت، در همه ی نواحی فکر اسلامی حتی در مسائل دینی تأثیر عمیق داشت. زیرا برخورد مسلمانان با فرهنگ ها و فلسفه های بیگانه، آنها را وادار می کرد تا هر چه را به تعبد فرا گرفته بودند، به محک عقل بسنجد و از اینجا فرق مختلف پیدا شدند؛ فرقی که به علل سیاسی پدید آمدند، ولی بعدها برای اثبات حقانیت خویش و ابطال دلائل خصم مجبور شدند با مکاتب فلسفی و استدلال های منطقی آشنا شوند. شاید اولین نتیجه ی بارز برخورد مسلمانان با علوم بیگانگان، خروج آنها از فطرت نخستین و ایمان ساده ی خود بود، تا آنجا که گروه کثیری چون به دیده ی عقل نگریستند، درآنچه بی چون و چرا پذیرفته بودند تردید کردند و عقل در همه ی مناقشات و مباحثات مقام اول را به دست آورد و حاکم بی منازع شد که باید از آن پس در پرتو آن قدم برداشت و به نور آن راه جست. به کار گرفتن عقل در امور دین، در پاره ای، موجب الحاد و زندقه و انکار نبوت و معجزات شد. معجزاتی که مسلمانان اولیه بدون آن که بخواهند علل و اسباب آن را کشف کنند، می پذیرفتند. مثلاً راوندی زندیق، خود را پشت سر براهمه مخفی می کند تا بگوید: «براهمه می گویند برای ما و خصمانمان به اثبات رسیده که عقل بزرگترین نعمت های خداوند است بر مردم. به وسیله ی عقل است که آدمی خدا را می شناسد؛ و از برکت عقل و به خاطر آن است که امر و نهی و ترغیب و ترهیب به درستی انجام می گیرد. پس اگر آنچه را که رسول آورده، از حیث تحسین و تقبیح و قبول و منع، بر وفق قانون عقل است، وظیفه ی نگرش در حجّت او و اجابت دعوتش از ما ساقط می گردد، زیرا با وجود داشتن عقل از او بی نیاز می شویم و ارسال رسل بدین طریق امری خطا خواهد بود؛ و اگر آنچه از تحسین و تقبیح و قبول و منع آورده، بر خلاف قوانین عقل باشد، پس اقرار به نبوت او از ما ساقط گردد». و ابوالعلاء معری می گوید:

 

 

سأتبع من یدعو الی الخیر جاهداً             وأرحل عنها ما امامی سوی عقلی

 

[از آن که به خیر فرا می خواند پیروی می کنم و جز عقلم امامی ندارم.]

و در انتقاد از نظریه ی امام معصوم، نزد تعلیمیه(= اسماعیلیه) گوید:

 

یـرتجی النـاس أن یــقوم امـام                 نــاطق فی الکــتیبة الخـرساء

کذب الظن لا امـام سوی العـقل                مشـیراً فی صــبحه و المسـاء

 

[مردم بر این امید و باور هستند که باید امامی ناطق در میان توده های گنگ و لال وجود داشته باشد. این گمانی دروغ است و امامی جز عقل وجود ندارد که صبح و شب به راهنمایی مشغول است.]

 

... فرهنگ عقلی یونان شامل همه معارف بود و مسلمانان هنگام اقتباس، چیز تازه ای بر آن نیفزودند؛ بلکه آن را تنظیم کردند و خطاهایش را اصلاح نمودند و در فروع آن تعمق ورزیدند. ازین رو فرهنگ هلنی در عالم اسلام با افکاری که مخالف آن باشد برخورد نکرد، جز در زمینه دینی که یک سلسله مبارزات سرسختانه میان اصحاب علوم معقول و علوم منقول ـ یعنی میان پیروان وحی و پیروان فلسفه ـ پدید آمد. هر چند گروهی از متفکران کوشیدند تا میان این دوسنخ فکر، نوعی توافق و آشتی ایجاد کنند، ولی چنانکه در فصول آتیه اشاره خواهیم کرد، از کوشش خود سودی نبردند. (2)

 

در مورد آنچه گذشت، اختلاف چندانی بین مورخان و موافقان و مخالفان فلسفه وجود ندارد؛ اما منتقدان فلسفه، نکته ای دیگر را براین موضوع می افزایند و آن این که انگیزه ی بانیان نهضت ترجمه، ستیز با فرهنگ اصیل و ناب اسلامی و قرآنی و ایجاد بدیلی برای مبارزه و لااقل به انزوا کشاندن مکتب اهل بیت عصمت و طهارت و تعالیم خاندان وحی: بوده است. علامه مجلسی در این باره می گوید:

 

(ترویج کتب فلاسفه در میان مسلمین، از بدعت های حاکمان جور و معاند با ائمه معصومین: برای سلب توجه مردم از ائمه و شرع مبین بود. از جمله مؤیدات این ادّعا، مطلبی است که صفدی در شرح «لامیة العجم» می نویسد: هنگامی که مأمون با یکی از پادشاهان مسیحی معاهده ی صلح بست، از وی مجموعه ی کتاب های یونانی را درخواست کرد. آن پادشاه با نزدیکان خود رایزنی کرد و همه ی آنها جز یک روحانی مسیحی مخالفت کردند. آن روحانی مسیحی گفت، این کتابها را روانه کنید، زیرا این علوم هیچ گاه در اختیار یک حکومت دینی قرار نگرفته  است مگر اینکه آن را به تباهی سوق داده ومیان عالمانشان اختلاف افکنده است... مشهور آن است که اوّلین کسی که اقدام به ترجمه ی کتب یونانی به زبان عربی نمود، خالد پسر یزید پسر معاویه بود و نیز از جمله شواهد تمایل خلفا به فلسفه این است که یحیی برمکی چون دریافت که هشام بن حکم [صحابی معروف امام صادق علیه السلام] به فلاسفه انتقاد می کند، هارون را تحریک به قتل هشام نمود.) (3)

 

نویسنده کتاب «مکتب تفکیک» نیز ایشان درباره نهضت ترجمه آثار فلسفی یونان در جهان اسلام می نویسد:

 

«چرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دستور ترجمه ی فلسفه را ندادند و به این کار نپرداختند تا مسلمین دین را عقلی بفهمند! و چرا ائمه طاهرین: در جریان ترجمه ی فلسفه، هیچ کمکی به آن نکردند (بلکه مخالفتهایی نیز ابراز داشته اند و همواره تاکید کرده اند که معارف دینی را از غیر قرآن نیاموزید که گمراه می شوید)؛ آیا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه طاهرین: خبر نداشتند که چنین فلسفه و عرفانی وجود دارد؟ آیا ایشان در حق دین و فهم دین کوتاهی کرده اند و این بنی امیّه و بنی عباس بودند که با کمک بی دریغ مترجمان یهودی و نصرانی و مجوسی ـ وگاه برخی از ملاحده ـ فلسفه یونانی و عرفان هندی و سلوک اورفئوسی را ترجمه کردند و ریختند در مساجد و مدارس مسلمین و در کنار قرآن، دکانی  به این وسعت گشودند؟!... آری آنان برای بستن (بیت القرآن) در مدینه، بیت الحکمة را در بغداد گشودند وگرنه کسی (هارون) که مجسمه ی علم و سلوک و عبادت و معرفت و تبلورآیه آیه قرآن را ـ سال ها در سیاهچال هاـ زندانی و سرانجام مسموم وشهید می کند، می تواند مروّج بی قصد و غرض علم و فرهنگ ـ آن هم در حوزه اسلام ـ  به شمار آید؟ یا کسی(مأمون) که مطلع انوارعلم قرآنی و معارف سبحانی و تعالیم وحیانی را آن گونه به این سوی وآن سوی می کشد و مجالس (مناظرات) تشکیل می دهد و از فلاسفه ومتکلّمان زمان دعوت می کند تا امام علیه السلام را محکوم کنند و در نهایت هم، در نهایت غربت و مظلومیّت، آن تجسم عقل اعلا و تعالیم والا ومعارف علیا را مسموم و شهید می کند و بشریت را از چنان خورشید تابان علم و معرفت و اقیانوس موّاج فطرت پروری وتربیت محروم می سازد، بانی تمدن اسلامی و طرفدار علم می تواند شمرده شود. چه بیت الحکمة و مخزن المعرفة و وعاءُ العلمی بالاتر و فروغ افکن تر و عقل پرورتر از وجود علمی قدّوسی و سرّ تعالیم سبّوحی، حضرت امام ابوالحسن علی بن موسی امام رضا علیه السلام.) (4)

 

و نکته قابل توجه این که مدّعای فوق مورد تأیید علامه طباطبایی (ره) نیز قرار گرفته است:

 

(حکومت های معاصر با ائمه هدی: نظر به این که از آن حضرات دور بودند، از هر جریان و از هر راه ممکن، برای کوبیدن آن حضرات: و بازداشتن مردم از مراجعه به ایشان و بهره مندی از علومشان استفاده می کردند، می توان گفت که ترجمه ی (الهیّات) به منظور بستن در خانه ی اهل بیت: بوده است.) (5)

 

همچنین آیت الله مصباح یزدی می نویسد:

(عامل مهم دیگری که در راه رشد فرهنگ اسلامی به کار آمد، عامل سیاسی بود. دستگاه های ستمگر بنی امیه و بنی عباس که به ناحق مسند حکومت اسلامی را اشغال کرده بودند، به شدت احساس نیاز به پایگاهی مردمی در میان مسلمانان می کردند و در حالی که اهل بیت پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم یعنی همان اولیای به حق مردم، معدن علم و خزانه دار وحی الهی بودند، دستگاه های حاکم برای جلب افراد وسیله ای جز تهدید و تطمیع در اختیار نداشتند؛ از این رو کوشیدند تا با تشویق دانشمندان و جمع آوری صاحب نظران، به دستگاه خویش رونقی بخشند. و با استفاده از علوم یونانیان و رومیان و ایرانیان، در برابر پیشوایان اهل بیت دکانی بگشایند. بدین ترتیب، افکار مختلف فلسفی و انواع دانش ها و فنون با انگیزه های گوناگون و به وسیله دوست و دشمن وارد محیط اسلامی گردید.) (6)

به نوشته کتاب تاریخ فلسفه در اسلام، در دوران پیش از اسلام نیز حربه فلسفه و الهیات فلسفی برای مقابله با آیین مسیحیت استفاده شده است:

(پس از افلوطین، نو افلاطونیان در برابر فعالیت روزافزون مسیحیان قیام کردند و برای اینکه مسیحیت را ریشه کن کنند، سعی کردند الهیات کاملی بر اساس مکالمات افلاطون و کاهنان کلدانی و اسطوره های قدیم، یعنی اسطوره های یونانی و مصری و شرق نزدیک، بنا نهند و نیز سعی کردند، فلسفه افلوطین را بسط داده، آن را تکمیل کنند.) (7)

 

 

خاستگاه علم وحکمت کجاست؟

اکنون باید دید، پاسخ فیلسوفان مسلمان به اشکال بنیادین فوق چیست؟

 

پاسخ فلسفه

کِندی ـ نخستین فیلسوف مسلمان ـ می گوید:

(باید از تمجید حقیقت و تحصیل آن از هر جا که باشد، شرم نداشته باشیم، هرچند از جانب مردمی دور از ما یا مخالف با ما آمده باشد؛ زیرا طالب حقیقت را هیچ چیز سزاوارتر از حقیقت نیست.) (8)

علامه طباطبایی نیز معتقد است:

(حق، حق است هر کجا که باشد و به هر طریق که به دست آید و از هر منبعی گرفته شود. ایمان کفر و تقوا و فسق حامل حق، تأثیری در حقانیت آن ندارد.) (9)

چکیده پاسخ فلاسفه به این اشکال که چرا سراغ دانشی رفته اند که منشأ آن بلاد کفر است و معلمان و بانیان آن اهل توحید و دیانت نبوده اند، این است که دانش حقیقت منحصر به منبع، منشأ و مرکز خاصی نیست و هر کجا که یافت شود، باید آن را پذیرفت و در این رهگذر، گاه به احادیثی چون ((اطْلبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّين)) (10)و ((خذ الحكمة أنّی كانت)) استناد می کنند. البته این پاسخ کاملاً با تلقی فلسفه از عقل نیز سازگار است؛ چرا که از نگاه فلسفه، عقل آدمی، بالاستقلال قادر به فهم حقایق هستی است و تا مرتبه اتصال به عقل فعّال قابل ارتقاء است واین عقل، گوهری مشترک بین همه ی آدمیان است، لذا چه جای انکار و استبعاد است که فرد یا افرادی در این سو و آن سوی عالم، صرف نظر از آیین و مسلکی که دارند، به دریافت دانش ها و حقایقی سترگ و عظیم نائل شوند و ما نیز موظف به أخذ و آموختن آن ها شویم.

 

 

پاسخ اهل بیت:

اینکه به سراغ خاندان وحی و اهل بیت: می رویم تا دریابیم که پاسخ آنها به این سؤال که آیا دانش، حقیقت و حکمت، منبع و کانونی خاص و منحصر دارند یا خیر، چیست؟ با مروری به احادیث و و روایات، با دو گروه از روایات روبرو می شویم؛ گروه اول، انبوه روایاتی که منبع و مأخذ علم حکمت و معارف حقیقی را قرآن و عترت می دانند و بس؛ و گروه دوم، روایاتی که حکمت را منحصر به منبعی خاص نکرده و توصیه به دریافت آن از هر دو منبعی و مأخذی می نمایند. ما ابتدا به ذکر این دو گروه از روایات پرداخته و در پایان به تحلیل و جمع بندی آن ها و سپس نتیجه گیری خواهیم پرداخت:

 

گروه اول

 

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

1. ((طلب العلم فرضیة علی كل مسلم فاطلبوا العلم من مظانه و اقتبسوه من أهله)) (11)

 ـ دانش آموزی بر هر مسلمانی واجب است، پس دانش را از جایگاه شایسته اش جویا شوید و از اهلش برگیرید.

 

2. ((من تعلم بابا من العلم عمن یثق به كان أفضل من أن یصلی ألف ركعة)) (12)

 ـ آن که بابی از دانش را از فرد مورد اعتمادش بیاموزد، برتر از هزار رکعت نماز است.

3. ((ستفترق امتی علی ثلاث وسبعین فرقة، فرقة منها ناجیة و الباقون هالكون، والناجون الذین یتمسكون بولایتكم، و یقتبسون من علمكم، ولا یعملون برأیهم، فاولئك ما علیهم من سبیل)) (13)

 ـ پس از من امتم هفتاد و سه فرقه خواهند شد؛ تنها یک فرقه از آن اهل نجات و باقی هلاک شدگانند. نجات یافتگان کسانی اند که به ولایت شما (اهل بیت:) گردن می نهند و از دانش شما اقتباس می کنند و اهل عمل به رأی و نظر خود نیستند.    

 

4. ((أنا مدینة الحكمة و علی بن أبی طالب بابها: و لن تؤتی المدینة إلا من قبل الباب)) (14)

من شهر حکمتم و امام علی علیه السلام در آن: و هرگز کسی جز از در وارد شهر نمی شود.

 

الامام علی علیه السلام:

5. ((أیها الناس! اعملوا أن كمال الدین طلب العلم و العمل به ... و العلم مخزون عند أهله و قد امرتم بطلبه من اهله فاطلبوه)) (15)

ـ مردم! کمال دین در دانش جویی و عمل به آن است و علم نزد اهلش [حاملان شایسته اش] جمع است، پس شما موظف به طلب آن از اهلش هستید.

 

6. ((یا كمیل! لا تأخذ إلا عنا تكن منا))

ـ ای کمیل! [علم ومعارف واعتقادات را] جز از ما [اهل بیت:] مگیر تا از ما باشی.

 

7. ((فی احتجاجه علی بعض الزنادقة، أنه قال: علیه السلام و قد جعل الله للعلم أهلا و فرض علی العباد طاعتهم بقوله: أطیعواالله و أطیعوا الرسول و اولی الأمر منكم بقوله: و لو ردوه إلی الرسول وإلی اولی الأمر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم و بقوله: اتقو الله وكونوا مع الصادقین و بقوله: و ما یعلم تأویله إلا الله والراسخون فی العلم و بقوله: و أتوا البیوت من أبوابها و البیوت هی بیوت العلم الذی استودعه عند الانبیاء و أبوابها أوصیاؤهم، فكل عمل من أعمال الخیر یجری علی غیر أیدی الاصفیاء وعهودهم و حدودهم و شرائعهم و سننهم مردود غیر مقبول و أهله بمحل كفر وإن شملهم صفة الایمان)) (16)

 

ـ امام علی علیه السلامدر گفت وگویی که با بعضی از زندیقان داشت، چنین گفت: خداوند افراد شایسته و ویژه ای را حامل علم قرار داده است و بر بندگان نیز اطاعت از آنها را واجب کرده است؛ از جمله در این آیات: «از خدا و رسول و صاحبان امرتان اطاعت کنید» و: «اگر مردم سؤالاتشان را از رسول و صاحبان امرشان جویا شوند، آنان که اهل استنباط علم هستند، بر آن آگاه بوده» و: «تقوای الهی پیشه کنید و با راستگویان همراه شوید»، و: «تأویل آیات قرآن را جز خداوند و راسخان در علم نمی داند.»، و: «خانه ها را از درهایشان وارد شوید». مقصود از خانه، کانون های دانش است که خداوند نزد پیامبران به ودیعت نهاده است و درهای این کانون ها جانشینان انبیاء هستند؛ پس هر عمل نیکی بدون هدایت برگزیدگان الهی و شرایع وسنت های آنان انجام پذیرد، مردود است و اهل این اعمال کافرند اگر چه ظاهراً عنوان ایمان و اسلام شامل آنان شود.

 

 

8. ((قد خاضوا بحار الفتن وأخذوا بالبدع دون السنن، و أرز المؤمنون، ونطق الضالون والمكذبون، نحن الشعار والاصحاب، و الخزنة والابواب، ولا تؤتی البیوت إلا أبوابها، فمن أتاها من غیر أبوابها سمی سارقاً)) (17)

ـ عده ای از مردم در دریای فتنه ها فرو رفته، از سنت ها روی گردان و به بدعت ها رو آورده اند، مؤمنان به گوشه ی انزوا رفته و گمراهان و دروغ گویان میدان دار سخن شده اند، در حالی که ما نماینده و اصحاب راستین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و حاملان و درهای شهر علم او هستیم و به خانه ها جز از درهای آن نمی توان وارد شد و هر که از غیر در وارد شود، سارق است.

 

9. ((ألا اِنَّ العلم الذّی هبط به آدم و جمیع ما فضّلت بِه النبیون الی خاتم النبیین فی عترة خاتم النبیین و المرسلین محمد6 فَأینَ یُتاهُ بِكم و أین تذهبون)) (18)

ـ مردم! آگاه باشید که همه دانش هایی که آدم با خویش از آسمان آورده و تمام دانش و فضیلت های پیامبران تا خاتم پیامبرانصلی الله علیه و آله و سلم در خاندان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم به ودیعت نهاده شده است؛ پس شما را چه شده است و به کجا می روید؟

 

الامام الباقر علیه السلام:

 

10. ((عن عبدالله بن سلیمان قال: سمعت أبا جعفر علیه السلام و عنده رجل من اهل البصرة و هو یقول: إن الحسن البصری یزعم أن الذین یكتمون العلم تؤذی ریح بطونهم أهل النار، فقال أبوجعفر علیه السلام فهلك إذا مؤمن آل فرعون مازال العلم مكتوما منذ بعث الله نوحا، فلیذهب الحسن یمینا و شمالا فوالله ما یوجد العلم إلا ههنا)) (19)

عبدالله بن سلیمان می گوید: مردی از بصره نزد امام باقر علیه السلام بود و به نقل از حسن بصری [که با اهل بیت: مخالف بود] گفت، آنان که دانش را کتمان کنند، بوی گند شکم هایشان اهل جهنم را آزار خواهد داد. امامعلیه السلام فرمود: [اگر سخن حسن درست باشد] پس مؤمن آل فرعون [که علم وایمان خود را کتمان می کرد]، باید هلاک شده باشد؛ [نه چنین نیست] علم از زمان نوح علیه السلام نزد اهلش مکتوم بوده است؛ حسن به راست رود یا چپ، علم را جز در خاندان ما نخواهد یافت.

 

11. ((لسمة بن كهیل و الحكم عن عتیبة: شرقا و غربا، فلا تجدان علما صحیحاً إلاشیئا خرج من عندنا أهل بیت))(20)

ـ  امام باقر علیه السلام به سلمة بن کهیل و حکم عتیبه فرمود: به شرق عالم روید یا به غرب آن، دانش صحیح را جز در آنچه از سوی ما اهل بیت: صادر می شود، نخواهید یافت.

 

12. ((فی قول الله عز وجل: فلینظر الأنسان إلی طعامه قال: قلت: ما طعامه؟ قال:علمه الذی یأخذه عمن یأخذه)) (21)

 ـ از امام باقرعلیه السلام درباره ی تفسیر این آیه که انسان باید به غذایش بنگرد، سؤال شد، امامعلیه السلام فرمود: یعنی بنگرد که علمش را از چه منبع و کسی می گیرد [و آیا آن منبع شایستگی دارد یا نه].

 

13. ((فلیشرق الحكم و لیغرب، أما والله لا یصیب العلم إلا من اهل بیت نزل علیهم جبرئیل)) (22)

 ـ حَکَم [نام فردی] به شرق رود یا به غرب، سوگند به خدا نمی تواند علم حقیقی را جز در خاندانی که جبرئیل بر آنها نازل شده است، بیابد.

14. ((كل ما لم یخرج من هذا البیت فهو باطل)) (23)

 ـ  هر آنچه [علم و معرفت و حکمت] از خاندان وحی: بیرون نیامده باشد، باطل و گمراهی است.

 

15. ((من دان الله بغیر سماع من صادق ألزمه الله التیه یوم القیامة)) (24)

 ـ هر کس بر اساس چیزی که از امام معصومیعلیه السلام اخذ نکرده باشد، دین ورزی نماید، خداوند او را روز قیامت سرگردان و هلاک خواهد نمود.

 

الامام الصادق علیه السلام:

 

16. ((یغدو الناس علی ثلاثة أصناف: عالم و متعلم، وغثاء، فنحن العلماء، و شیعتنا المتعلمون، وسائر الناس غثاء)) (25)

 ـ مردم سه دسته اند: دانا، دانش پژوه و خس و خاشاک؛ پس دانایان ما هستیم، دانش پژوهان شیعیان ما و باقی مردم خس و خاشاکند.

 

17. ((لا تغرنك صلاتهم و صومهم و كلامهم و روایاتهم و علومهم، فانهم حمر مستنفرة، ثم قال: یا یونس! إن أردت العلم الصحیح فعندنا أهل البیت فاناورثنا و أوتینا شرع الحكمة و فصل الخطاب)) (26)

 ـ ای یونس! نماز و روزه و سخن و روایات و دانش های آنان که با ما اهل بیت نیستند، تو را نفریبد؛ اینان چون درازگوشان گریزپا هستند؛ یونس! اگر طالب دانش ومعرفت صحیح هستی، منحصراً نزد ما اهل بیت: است؛ ما وارثان حکمت شرع و فصل الخطاب هستیم.

 

18. (([فی الجواب السائل عن قول الله تعالی:أطیعو الله وأطیعوالرسول و اولی الامر منكم] قال علیه السلام: اولی الفقه والعلم، قلنا:أخاص أم عام؟ قال علیه السلام: بل خاص لنا)) (27)

ـ امام صادقعلیه السلام در پاسخ این سؤال که مقصود از اولی الامر در آیه ی اطیعوالله... چیست، فرمود: مقصود صاحبان فقه و علم است؛ مجدداً سؤال شدآیا این خاص است یا عام؟ حضرتعلیه السلام فرمود: تنها ما [صاحبان فقه و علم] هستیم.

 

19. ((كذب من زعم أنه یعرفنا و هو مستمسك بعروة غیرنا))(28)

 

الامام کاظم علیه السلام:

ـ آن که ادعای معرفت ما را دارد اما به ریسمانی غیر از ما [در علم و معرفت حکومت و لایت و...] چنگ می زند، دروغ می گوید.

 

20. ((لا نجاة إلا بالطاعة، والطاعة بالعلم، والعلم بالتعلم، والتعلم بالعقل یعتقد ولاعلم إلا من عالم ربانی)) (29)

ـ نجات در گرو اطاعت از خداوند و اطاعت صحیح در گرو علم است. علم با آموختن به دست می آید و آموختن با تعقل قوام می یابد و علم جز نزد عالم ربانی نیست.

 

الامام رضا علیه السلام:

21. ((من أصنعی إلی ناطق فقد عبده، فان كان الناطق عن الله فقد عبد الله، وإن كان الناطق عن إبلیس فقد عبد إبلیس  ـ إلی أن قال: ـ یا ابن أبی محمود إذا أخذ الناس یمینا و شمالا فالزم طریقتنا، فانه من لزمنا لزمناه، و من فارقنا فارقناه، فان أدنی ما یخرج به الرجل من الإیمان أن یقول للحصاة: هذه نواة ثم یدین بذلك و یبراً ممن خالفه، یا ابن ابی محمود احفظ ما حدثتك به فقد جمعت لك فیه خیر الدنیا و الاخرة)) (30)

ـ آن که به گوینده ای گوش فرا می دهد، در همان حال او را عبادت کرده است؛ پس اگر گوینده خدایی باشد، خدا را عبادت کرده است و اگر شیطانی باشد، شیطان را. ای پسر ابی محمود! هرگاه مردم [برای کسب علم و معرفت] به راست و چپ گراییدند، تو راه ما را رها نکن، پس هر که همراه ما شود، ما همراه او خواهیم بود و هر که از ما جدا شود، ما نیز او را رها خواهیم کرد. کمترین چیزی که مرد را از ایمان خارج می کند این است که [ازپیش خود و بدون استناد به وحی] ریگی را هسته خرما بداند و سپس بر اساس آن اعتقاد  ورزی نماید [و مسلک و گروه را برای خویش درست کند] و از هر که مخالف او بود، بیزاری جوید. ای فزرند ابی محمود! آنچه را اکنون به تو گفتم، به خاطر بسپار که خیر دنیا و آخرت در این سفارش جمع است.

 

گروه دوم

 

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

1. ((غریبتان: كلمة حكمة من سفیه فاقبلوها، وكلمة سفه من حكیم فاغفروها)) (31)

ـ دو چیز امری غریب و استثنایی است: سخن حکیمانه ای که از زبان فرد سفیهی صادر شود، پس آن را بپذیرید وسخن سفیهانه ای که از دهان مرد حکیمی بیرون آید، پس از خطای او درگذرید.

 

2. ((خذ الحكمة و لا یضرّك من أیّ و عاء خرجت)) (32)

ـ حکمت را دریاب که از هر کسی که صادر شده باشد، به تو زیان نمی رساند.

 

الامام علیعلیه السلام:

 

3. ((خذ الحکمة ممّن أتاك بها، و انظر ألی ما قال و لا تنظر ألی مَن قال)) (33)

ـ حکمت را از حامل آن بپذیر و در گفتار بیندیش نه در گوینده.

 

4. ((قد یقول الحکمة غیر الحکیم)) (34)

 ـ گاهی فرد غیرحکیم، سخنی حکمت آمیز می گوید.

 

5. ((ضالّة العاقل الحکمة فهو أحقّ بها حیث كانت)) (35)

ـ گمشده ی عاقل، حکمت است، پس سزاوار است که هر جا آن را یافت، دریابدش.

 

6. ((الحکمة ضالّة المؤمن فخذ الحکمة ولو من أهل النفاق)) (36)

 ـ حکمت گمشده ی مؤمن است، پس حکمت را ولو از منافقان بگیر.

 

7. ((العلم ضالة المؤمن فخذوه ولو ما أیدی المشرکین و لا یأنف أحدكم ان یأخذ الحکمة ممن سمعها منه)) (37)

 ـ دانش گمشده ی مؤمن است، پس آن را برگیرید، ولو آن که در دست مشرکان باشد و نباید از پذیرش حکمت از هر کس که شنیدید عارتان آید.

 

8. ((الامام زین العابدین علیه السلام: لا تحقّر اللؤلؤة النفیسة أن تجتلبها من الکباالخسیسة، فأنّ أبی حدّثنی قال: سمعت أمیرالمؤمنین علیه السلام یقول: أنّ الکلمة من الحکمة تتلجلج فی صدر المنافق نزوعاً ألی مظانّها حتّی یلفظ بها فیسمعها المؤمن فیکون أحقّ بها و أهلها فیلقفها)) (38)

 ـ گوهر گرانبهایی را که در ظرفی پست و بی ارزش قرار دارد، حقیر نشمرید، پدرم از امام علی علیه السلام نقل کرد که فرمود: گاهی کلمه ای از حکمت در سینه منافقی خلجان دارد تا به جایگاه اصلی اش برگردد، پس هرگاه آن را بر زبان آورد و مؤمنی شنید، باید آن را دریابد؛ چرا که حکمت از آن مؤمن است.

 

الامام الصادق علیه السلام:

9. ((خذ الحکمة من افواه المجانین)) (39)

 ـ حکمت را از دهان دیوانگان نیز بگیرید.

 

10. عیسی علیه السلام: ((خذوا الحقّ من أهل الباطل، ولا تأخذوا الباطل من أهل الحقّ، کونوا نقّاد الکلام)) (40)

 ـ عیسیعلیه السلام: حق را از باطل بگیرید ولی باطل را از اهل حق نگیرید، شما باید ناقدان سخن باشید [و سره را از ناسره تشخیص دهید].

 

جمع بندی روایات گروه اول و دوم

 

روایات گروه اول با صراحت سخن از انحصار باب و منبع علم و معرفت و حکمت در خاندان وحی و اهل بیت: می گویند و هرگونه رجوع به دیگران را مردود شمرده و آن را مایه سرگردانی، گمراهی و عذاب الهی می دانند. بر اساس این روایات، منابع معرفت متکثرنبوده و نه تنها کفّار و مشرکان و زندیقان نمی توانند منشأ تولید علم مطلوب و معرفت صحیحی و باب هدایت باشند بلکه حتی مسلمینی که ولایت اهل بیت: را نپذیرفته اند نیز چنین شأن و شایستگی ای ندارند و در زمره ی گمراهانند و چنانچه به علوم و احادیث نبویصلی الله علیه و آله و سلم نیز تفوّه نمایند، چون از باب ولایت وارد مدینه علم نبوی نشده اند، سارق می باشند.

 

و اما روایات گروه دوم از عدم محدودیت مأخذ و منبع حکمت سخن گفته، ((ماقال)) را اصل دانسته و برای ((من قال)) هیچ شرطی نگذاشته اند. ای بسا منافق، مشرک، اهل شرّ وانسان های فرومایه، سخنی حکمت آمیز بگویند که باید پذیرفت و نباید به دلیل عدم صلاحیت گوینده، به نفی آن پرداخت.

 

اکنون ما با دو دسته از روایات به ظاهر متعارض روبرو هستیم که برای حل این تعارض (41) سه راه در پیش روی ما قرار دارد:

 

1. صرف نظر کردن از دو گروه و به اصطلاح تساقط آنها از حجیّت. این راه به دو دلیل صحیح نیست: یکی بدان جهت تا جایی که امکان جمع بین روایات و عدم اسقاط آن ها وجود داشته باشد، طرح و حذف آنها مجاز نیست (خواهیم گفت چنین امکانی وجود دارد) و دیگر آن که تساقط هر دو گروه در صورتی جایز است که از نظر کمیّت، وضوح و علوّ در معنا و دلالت و اعتبار سند هموزن هم باشند، اما در این مورد چنین نیست و روایات گروه اول از تمام جهات بر روایات گروه دوم برتری دارند. (42)

 

2. صرف نظر کردن از گروه دوم به دلیل وزن کمتر آن ها از حیث کمیّت و کیفیت معنایی و سندی. این راه نیز به دلیل قاعده ((الجمع مهما امکن اولی من الطرح)) و اساساً بدان دلیل که تا راهی برای قبول یک روایت وجود دارد نباید به رّد و انکار آن پرداخت، مردود است.

 

3. معنا کردن روایات هر دو گروه به گونه ای که از حالت تعارض و تکاذب با یکدیگر خارج شده و قابل اخذ و عمل باشند؛ والبته راه سوم عملی و طبعاً مجاز است.

 

اکنون با این مقدمه به سراغ مفهوم گیری و جمع بندی نهایی از این دو دسته از روایات می رویم:

 

الف ـ  مفهوم روایات گروه اوّل:

تنها منبع مشروع علم، معرفت و حکمت، اهل بیت: (حاملان و وارثان وحی و علوم انبیاء و خزانه داران علم الهی) هستند و هیچ منبع و مأخذ مشروعی جز آنان وجود ندارد و هر آنچه از این کانون و بیت منبعث نشده باشد، باطل و گمراهی است و به همین دلیل مؤمنان موظف به اخذ معارف وعلوم خود از این منبع هستند و باید نظام معرفتی خود را بر اساس آنچه از این منبع جوشیده و تراوش کرده است، شکل وسامان دهند و هر آنچه می گویند و بدان اعتقاد می ورزند و به آن عمل می کنند و یا با آن به موافقت یا مخالفت برمی خیزند، باید مستند به این منبع و مأخذ باشد. بنابراین هرگز کفّار و مشرکان و حتی مسلمانانی که معتقد به متمسک به ولایت اهل بیت و ائمه اثنی عشر: نیستند، نمی توانند معلم و آموزگار مؤمنان راستین و تولید کننده علم و معرفت برای آنان باشند.

 

ب - مفهوم روایات گروه دوم:

اگر چه بر اساس روایات گروه اول، تنها منبع علوم و معارف و حِکَم راستین، وحی وانبیای الهی و وارثان کنونی آن ها اهل بیت: هستند و مؤمنان موظف به ایجاد بنا ونظام حِکمی، علمی معارفی شان بر اساس این منبع منحصر هستند اما گاهی سخن یا سخنانی حق، صحیح و حکمت آمیز بر زبان مشرکان و گمراهان و منافقان و... نیز جاری می شود که نباید به دلیل ناصالح بودن گوینده، به انکار و رد سخن پرداخت، بلکه شخص مؤمن باید آن سخن حکیمانه را بپذیرد و به آن گردن نهد.

 

به عبارت دیگر، روایات دسته دوم هرگز در مقام طرح این مسأله نیستند که کفّار و مشرکان و منافقان و گمراهان می توانند یک نظام معرفتی و علمی مطلوب تولید کرده و ارائه دهند ویا حتی سخنی حکیمانه بگویند که ابداع و ابتکار آن ها باشد و نشانی از آنها در معارف وحیانی نباشد و انبیای الهی واهل بیت: بدان وقوف نداشته وآن را بیان نکرده باشند؛ بلکه تنها از این امکان سخن می گویند که فرد گمراه و مشرک نیز ممکن است سخنی حکیمانه بر زبان جاری کند و در این صورت نباید به انکار آن پرداخت، اما این که چگونه گمراهان ممکن است سخن حکیمانه بگویند، چند صورت محتمل است:

 

1. فرد گمراه یکی از احکام و گزاره های عقل فطری و قطعی را بر زبان جاری کند، مانند این که، عدل زیباست. ظلم زشت است. اجتماع نقیضین محال است و...

 

2. فرد گمراه ممکن است احیاناً با اندیشه و تفکر و سلوک شخصی به سخنی حکیمانه رسیده باشد. (43)

 

3. سخن یا سخنان حکیمانه صادر شده از طرف فرد گمراه، ممکن است سرقت و یا برگرفته از علوم و تعالیم انبیایی و وحیانی و تعالیم اهل بیت: باشد؛ مثل آن که اکنون بسیاری از متدینان به آیین مسیحیت و یهودیت، تعالیم حضرت موسی علیه السلام و عیسیعلیه السلامرا به زبان جاری می کنند که در صورت عدم تحریف و نسخ آنها و انطباق آن ها با تعالیم اسلامی و اهل بیت: نه تنها نمی توان آن ها را انکار نمود بلکه باید به آن ها ایمان آورد. (44)

 

اکنون یک بار دیگر روایات گروه دوم را مرور می کنیم و شواهدی برای این جمع بندی ارائه می دهیم:

 

1. عموم روایات، سخن از اخذ (حکمت) می گویند. بدیهی است، گرفتن حکمت از هرجا، منوط به این است که قبلاً معیاری برای شناخت (حکمت) از (ضلالت) داشته باشیم تا بتوانیم در مواجهه ی با مشرکان ومنافقان و گمراهان، (حکمت) را از (ضلالت) تشخیص داده و آن گاه اقدام به اخذ حکمت نماییم. حال این معیار چیست؟

 

این معیار البته در مواردی عقل فطری ماست، یعنی آن سخن حکیمانه منطبق با احکام عقل فطری است و با عقل فطری، حکمت بودن آن قابل تشخیص است اما بدون شک در برخی از موارد، حکمت یا ضلالت با عقل فطری قابل تشخیص نبوده و نیاز به معیاری دیگر دارد و این معیار جز وحی (قرآن و عترت) نخواهد بود. حال در صورتی که قبلاً نظام معرفتی و حِکمی خود را از وحی و اهل بیت: اخذ کرده باشیم، واجد چنین معیاری خواهیم بود و سره را از ناسره تشخیص داده، آن گاه سره و حکمت را از گمراهان اَخذ می کنیم؛ اما در صورتی که فاقد چنین معیاری باشیم، بدون شک در مواجهه ی با تولیدات فکری ومعرفتی گمراهان (منافقان و مشرکان و...) چه بسا ضلالت را به جای حکمت اخذ نماییم و دچار خطا و انحراف شویم. بنابراین عمل به روایات گروه دوم، مشروط به عمل به روایات گروه اول است.

 

 

2. در روایت شماره ی4 ((قد یقول الحکمة غیر الحکیم)) تصریح شده است که غیر حکیم (منافق، مشرک و ...) گاهی و به طور اتفاقی سخنی حکیمانه می گوید، نه آن که واقعاً به عنوان یک روال دائمی، گمراهان منشأ صدور حکمت باشند. روایات شماره ی 1 و 10 نیز با تعبیر ((کلمة حکمة)) مؤیّد همین معنا هستند که صدور حکمت از گمراهان صرفاً یک استثناء است و نه قاعده: همان گونه که بر اساس روایت اول، صدور سفاهت از شخص حکیم یک استثناء به شمار می رود. بر این اساس، مؤمنان نمی توانند چارچوب ها و نظام معرفتی خود را از گمراهان اَخذ نمایند.

 

 

3. در تمام روایات گروه دوم به جز شماره ی 7، سخن از حکمت است و نه علم، و این شاید از آن رو باشد که بر یک یا چند سخن و گزاره حکیمانه واژه حکمت، اما بر یک رشته از معرفت و دانش، واژه علم اطلاق می شود و در این روایات، سخن از اخذ یک رشته معرفتی از گمراهان نیست بلکه تنها گرفتن سخن یا سخنان حکمت آمیز مطرح است. در روایت شماره 7 نیز اگرچه در آغاز روایت واژه علم به کار رفته است اما در ادامه، دوباره از واژه حکمت استفاده شده است.

 

نتیجه آنکه، پاسخ فلاسفه در برابر این اشکال که شما چرا پایه ها و چارچوب های نظام حکمی و معرفتی تان را از یونانیان گرفته اید، صحیح نبوده و بر خلاف آموزه های اهل بیت: می باشد.

 

((اُطلبوا العلم ولو بالصین)) (45) ؛ از جمله روایاتی که در مورد جواز اخذ علم و معرفت از گمراهان بدان استناد می شود، حدیث مشهور ((اُطلبوا العلم ولو بالصین)) است که در این باره نیز باید توضیح دهیم:

 

حدیث فوق را دو گونه می توان معنا کرد:

 

 1. هر دانشی (با فرض این که ال در العلم برای استغراق باشد) را بیاموزید، اگر چه منشأ صدور و تولید آن چین (یعنی بلاد کفر و کفّار) باشد.

 

 2. دانش مشروع و مطلوب (با فرض آن که ال در العلم، برای عهد ذهنی باشد) را بیاموزید، اگر چه لازم باشد تا دورترین نقاط[مانند چین] سفر و هجرت کنید.

 

اگر توجه ما تنها به خود این حدیث باشد و قرائن وشواهد دیگر را در نظر نگیریم، شاید نتوان بر یکی از دو معنای فوق پای فشرد و دیگری را تخطئه نمود، اما شواهد و قرائن، معنای دوم را تأیید کرده و جایی برای معنای اول باقی نمی گذارد، و اینک آن شواهد و قرائن:

 

 1. معنای نخست در تعارض با روایات گروه اول است که منشأ و منبع علم و معرفت حقیقی را وحی واهل بیت: می دانند؛ لذا برای آن که چنین تعارضی پیش نیاید، معنای دوم را بر می گزینیم.

 

 2. یکی از منابعی که این حدیث (به نقل از امام علی علیه السلام) در آن ذکر شده است، کتاب «مصباح الشریعة» است. در این کتاب در ادامه ی حدیث آمده است: ((و هو علم معرفة النفس و منه معرفة الرّب))؛ این فراز خود قرینه ای دیگر بر تأیید معنای دوم است.

 

 3. در صدر اسلام، کشور چین به عنوان نمادی از دوری راه مطرح بوده است و تعبیر ((ولوبالصین)) صرفاً بیانگر دوری راه است و نه نمادی از بلاد کفر؛ و مفهوم روایت ((اُطلبوا العلم ولو بالصین)) این است که اسلام برای آموختن علم مشروع وحقیقی چنان اهمیتی قائل است که اگر برای آموختن آن طی مسافتی بعید نیز لازم باشد، باید برای کسب آن تلاش کرد و دوری راه، چنین تکلیفی را از دوش انسان بر نخواهد داشت.

 

آنچه تفسیر  فوق را در مورد ((ولو بالصین)) تأیید  می کند، روایتی از امام صادقعلیه السلام است که ازآن حضرتعلیه السلام سؤال می شود: اگر فردی نماز چهار رکعتی یا سه رکعتی خود را در رکعت دوم سلام دهد و پی کار خود رود اما ناگاه به یاد آورد که نمازش را ناقص خوانده، تکلیف او چیست؟ امامعلیه السلام می فرماید: ((یبنی علی صلوته فَیُتِمُّها ولو بَلَغَ الصین ولا یُعیدُ الصلوة)) (46) یعنی فرد، رکعات باقی مانده را به جا می آورد و همان نماز را تمام می کند، اگر چه تا چین رفته باشد.

 

4. مشابه روایت ((اُطلبوا العلم و لو بالصین))؛ روایتی دیگر است که می گوید:

الامام صادق علیه السلام: ((اطلبوا العلم ولو بخوض اللّجج)) (47)؛ دانش بیاموزید، اگر چه با رفتن به اعماق دریاها باشد.

 

بدیهی است تعبیر ((ولو بخوض اللجج)) هیچ خصوصیتی جز آن که بیان گر اهمیت علم آموزی است، ندارد و نمی توان فی المثل گفت که مقصود حدیث، علم اقیانوس شناسی است و یا آن که اعماق اقیانوس ها منشأ صدور و تولید علم است!

 

((فبشر عبادالذین یستمعون القول...))

یکی از استنادات اهل فلسفه (48) برای مشروع قلمداد کردن اخذ معارف از غیر اهل ایمان، آیه شریفه زیر است:

((فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه)) (49)

 

آیه مزبور در صورتی می تواند دلیلی برتعدّد منابع معرفت و یا آزادی بیان و طرح عقاید گوناگون ـ حتی انحرافی وغلط ـ باشد که:

 

 1. ال در القول، برای استغراق باشد که در این صورت مفهوم آیه چنین خواهد بود: بشارت باد بر بندگانی که به همه ی سخنان یا سخن همگان اعم از هادی و گمراه گوش می سپارند و نیکوترین آن را بر می گزینند.

 

 2. آیات و روایات، دایره ی شمول آیه ی فوق را محدود نکرده باشند و در اصطلاح علم اصول، اطلاق آن را مقیّد به سخنان اهل هدایت و ایمان نکرده باشند.

اکنون به سراغ آیات و احادیث پیرامون آیه ی شریفه  می رویم تا دریابیم که چنان برداشتی از آیه، چقدر مقرون به صواب است:

 

1. ((عن أبی بصیر سألت ابا عبدالله علیه السلام عن قول الله عزوجل: الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، قال: هم المسلّمون لال محمد الذین اذا سمعوا الحدیث لم یزیدو افیه و لم ینقصوا عنه وجاؤوا به كما سمعوه)) (50)

 

ابوبصیر از امام صادق علیه السلام درباره ی تفسیر آیه ((الذین یستمعون القول)) پرسید؛ امام فرمود: مقصود از کسانی که سخن را می شنوند و پیروی احسن می کنند، تسلیم شدگان در برابر اهل بیت: هستند که هرگاه حدیثی را بشنوند، بدون کم و کاست آن را حفظ و نقل می کنند.

 

 2. ((عن جابر ابن عبدالله، قال لما نزلت لها [الجنة] سبعة ابواب، اتی رجل الانصار النبی صلی الله علیه و آله فقال یا رسول الله ان لی سبعة ممالیك و انی قد عتقت لكل باب منها مملوكاً فنزلت فیه هذه الایة فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه))(51)

 

جابر ابن عبدالله روایت می کند که چون آیه ای که بهشت را دارای هفت در می داند نازل شد، مردی از انصار خدمت رسول صلی الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: یا رسول الله6! من هفت برده داشتم و در ازای هر دری از بهشت یکی از آنها را آزاد کردم؛ در این هنگام بود که آیه ((فبشر عباد الذین یستمعون القول)) نازل شد.

 

در دو روایت فوق مشاهده می کنیم که در روایت اول ((القول)) به حدیث و سخنان ائمه معصومین: و در روایت دوم به آیات قرآن تفسیر شده است و نه مطلق سخن(سخن هر کس و هر سخن).

 

 3. الامام صادقعلیه السلام:

((و فرض علی السمع ان یَتَنَزَّه عن الاستماع الی ما حرم الله و ان یعرض عما لا یحل له مما نهی الله -عزوجل- عنه و الاصغاء الی ما اسخط الله -عزوجل- فقال فی ذلك: وقد نزل علیهم فی الكتاب ان اذا سمعتم آیات الله یكفر بها ویستهزء بها فلا تقعدوا معهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره (52) ثمّ استثنی الله –عزوجل- موضع النسیان فقال: و اما ینسینك الشیطان فلاتقعد بعد الذكری مع القوم الظالمین (53)  و قال فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه (54) و قال-عزوجل- قد افلح المؤمنون... والذین هم عن اللغومعرضون (55) ... وقال اذا سمعوا اللغواعرضوا عنه (56) ، فهذا ما فرض الله علی السمع من الایمان ان لا یصغی الی ما لا یحل له و هو عمله و هو من الایمان (57))

 

 ـ خداوند بر گوش واجب کرده که از شنیدن سخنان حرام و گوش سپردن به آنچه که خدا را خشمناک می کند بپرهیزد و در همین باره فرموده است: در قرآن به مؤمنان تذکر داده شده که هرگاه فرد یا افرادی را مشاهده کردند که در حال استهزای آیات الهی هستند، در جمع آنها حاضر نشوند، تا آنان سخن باطلشان را رها و به سخنی دیگر روی آورند و سپس مورد فراموشی را استثناء فرموده و گفته است: ممکن است شیطان تو را به فراموشی کشاند، اما پس از آن که یادآور شدی با قوم ظالم همنشین نشو [و به سخنان آنان گوش فرانده] و نیز فرموده است: بشارت باد بر بندگانی که سخن را می شنوند و از آن پیروی احسن می کنند... و نیز فرمود: مؤمنان رستگارنند... همانان که از شنیدن سخن لغو و باطل اعراض می کنند و نیز فرمود: هرگاه مؤمنان سخن باطلی بشنوند، از آن روی می گردانند... پس خداوند بر گوش مؤمنان واجب کرده است که به آنچه بر ای آنها روا و سزاوار نیست گوش فرا ندهند، چرا که گوش دادن خود عمل محسوب می شود.

 

ملاحظه می کنیم که در روایت فوق، آیه ((فبشر عباد...)) در بستری از آیاتی مطرح شده است که همگی ناظر به محدودیت شنیدن و اینکه به چه سخنانی نباید گوش سپرد، می باشد. از همین رو، القول در آیه مورد بحث نیز مطلق و عام نخواهد بود و فقط شامل سخنان حق و صحیح می باشد.

 

 4. الامام الصادق علیه السلام:

((و لیس كلما وردت آیة مشتبهة كانت الآیة حجة علی محكم الآیات اللواتی امرنا بالاخذ بها، من ذلك قوله: منه آیات محكمات هن أم الكتاب واخر متشابهات فأما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنهء وابتغاء تأویله و ما یعلم... ((وقال)): فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه ((أی أحكمه وأشرحه)) اولئك الذین هداهم الله و اولئك أولوا الالباب)) (58)

 

آیات متشابه بر آیات محکم که امر به اخذ آنها نموده ایم، حجّت و حاکم نخواهد بود و شاهد بر این معنا، این سخن خداوند است: برخی از آیات قرآن محکم و برخی متشابه هستند؛ پس آنان که در دلشان تردید و انحرافی دارند، به جهت فتنه گری، سراغ آیات متشابه و تأویل و تفسیر آن بر اساس مقاصد خویش می روند... و نیز خداوند فرموده است: بشارت باد بر بندگانی که سخن [قرآن] را می شنوند و از نیکوترین آن پیروی می کنند؛ مقصود از نیکوترین آیات قرآن، محکمات قرآن است [که جای تأویل و تفسیرهای غلط را باقی نمی گذارد].

 

در این روایت ((القول)) به قرآن تفسیر شده است اتباع احسن قرآنی یعنی پیروی از آیات محکم ومبین آن و ارجاع آیات متشابه به آیات محکم.

 

شیخ طوسی در تفسیر تبیان می نویسد:

 

(((الذین یستمعون القول))؛ یعنی کسانی که به تلاوت قرآن و سخنانی که حکایت از توحید خداوند دارد گوش فرا می دهند. «فیتبعون احسنه»، این که خداوند احسنه گفت و نه حسنه، بدان دلیل است که مقصود، اتباع از سخنان و اوامری است که مدح و ثواب به دنبال دارد و هر حسنی مستحق مدح و ثواب نیست، مثل مباحات که حسن اند اما مستحق مدح وثواب نیستند.) (59)

 

و اما در تأیید این مسأله که آیات قرآن و سخن خداوند شامل حسن و احسن است می توان به آیات زیر اشاره کرد:

 

1. ((وَ اتَّبِعُواْ أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُم)) (60)

ـ از نیکوترین آیات قرآن پیروی کنید.

 

2. ((وَ كَتَبنَا لَهُ فىِ الْألوَاحِ مِن كُلّ ِ شىَ ْءٍ مَّوْعِظَةً وَ تَفْصِيلًا لِّكلُ ِّ شىَ ْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُواْ بِأحْسَنهَِا)) (61)

ـ در الواح [تورات] هرگونه پند و روشنگری در هر باب برای موسی نوشتیم [پس به او گفتیم] آن را با قدرت بگیر و به قومت فرمان بده که به نیکوترین آیات عمل کنند.

 

بنابراین از مجموع روایات در می یابیم که ((القول)) در آیه مورد بحث، عام نبوده و مخصّص به سخن حق (کلام خداوند و ائمه معصومین: و اهل هدایت و ایمان) است. حال اگر همچنان بر این نظر پافشاریم که ((القول)) مفهومی عام دارد، در صورتی می تواند بر عمومیت خود باقی باشد که با آیات و روایات دیگری تخصیص نخورده باشد، اما اگر ادلّه دیگری یافت شوند که گوش فرا دادن به سخنان باطل را مجاز نشمرند، آن گاه باید آن ادله را مخصّص آیه مورد بحث دانست واز عمومیّت آن دست برداشت.

 

با مراجعه به آیات و روایات روشن می شود که مخصّص های متعدّدی برای آیه مورد بحث وجود دارد و نمی توان به عموم آن تمِسک نمود و چنین نتیجه گرفت که قرآن توصیه به شنیدن هر سخنی اعم از حق و باطل و سپس گزینش حق نموده است.

 

برخی از این آیات و روایات بدین شرح است:

 

1. ((وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فى الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سمَِعْتُمْ ءَايَاتِ الله يُكْفَرُ بهَِا وَ يُسْتهْزَأُ بهَِا فَلَا تَقْعُدُواْ مَعَهُمْ حَتىَ  يخَوضُواْ فىِ حَدِيثٍ غَيرِْهِ  إِنَّكمُ ْ إِذًا مِّثْلُهُم)) (62)

 

ـ و در کتاب بر شما نازل کرده است که چون بشنوید به آیات الهی کفر می ورزند و آنها را به ریشخند می گیرند، با آنان منشینید تا به سخن دیگری جز آن بپردازند، چرا که در این صورت شما نیز مانند آنان خواهید بود.

 

2. ((وَ إِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يخَُوضُونَ فىِ ءَايَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنهُْمْ حَتىَ  يخَُوضُواْ فىِ حَدِيثٍ غَيرِْه)) (63)

ـ و چون کسانی را که در آیات ما چند و چون می کنند دیدی، از آنان روی بگردان.

 

3. ((وَ إِذَا سَمِعُواْ اللَّغْوَ أَعْرَضُواْ عَنْهُ)) (64)

ـ و [مؤمنان] چون سخن لغوی بشنوند، از آن روی می گردانند.

 

4. ((الامام الرضاعلیه السلام: من اصغی الی ناطق فقد عبده فأن كان الناطق عن الله فقد عبدالله و ان كان الناطق عن ابلیس فقد عبد ابلیس)) (65)

 ـ هر کس به گوینده ای گوش فرا دهد، در همان حال او را عبادت کرده است، در این صورت اگر گوینده سخن خداوند و حق را بگوید، شنونده خدا را عبادت کرده و اگر گوینده سخن شیطان و باطل بگوید، شنونده شیطان را عبادت کرده است.

 

5. ((الامام علی علیه السلام: ما لی أری الناس اذا قرب الیهم الطعام لیلاً تكلّفوا انارة المصابیح لیبصروا ما یدخلون بطونهم ولا یهتمون لغذاء النفس بان ینیروامصابیح البابهم بالعلم لیسلموا من لواحق الجهالة و الذنوب فی اعتقاداتهم و اعمالهم)) (66)

ـ مردم را چه شده است که هرگاه شب هنگام غذایی را بیابند، چراغ می افروزند تا ببینند چه چیزی را وارد شکم هایشان می کنند اما در مورد غذای روحشان این اهتمام را ندارند که چراغ خردهایشان را با علم برافروزند تا از پی آمدهای جهل و گناه در عقاید و اعمالشان در امان مانند.

 

6. ((الامام الحسن بن علی علیه السلام: عجب لمن یتفكر فی مأكوله كیف لا یتفكر فی معقوله، فیجنب بطنه ما یوذیه و یودع صدره ما یردیه)) (67)

ـ در شگفتم از کسی که درباره ی خوراک شکمش اندیشه و وارسی می کند واز خوردنی های مضر اجتناب می ورزد اما در مورد غذای عقل وروحش وارسی نکرده و قلبش را از اندیشه های پست پر می کند.

 

مجلـه ی نورالصـادق، شمـاره ی 18


1- یکی از خاستگاه های مهم تصوف و عرفان مصطلح نیز  یونان است که مقالی دیگر می طلبد.

2- تاریخ فلسفه در جهان اسلامی/348تا332

3- بحارالانوار57/197

4- حکیمی، محمد رضا، مقاله ی خود بنیاد دینی، روزنامه همشهری، کتاب ضمیمه آذر ماه1380،ص43

5- اسلام و انسان معاصر /83. البته آقای طباطبایی در ادامه می افزاید: (هر چند ترجمه ی فلسفه یونان در بدو امر به منظور بستن در خانه ی اهل بیت: بوده است اما آیا منظور ناموجه حکومت های وقت و سوء استفاده شان از ترجمه و ترویج الیهات، ما را از بحث های الهیات مستغنی کند؟)1- مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه1/33

6- تاریخ فلسفه در اسلام 1/171

7- تاریخ فلسفه در جهان اسلامی/379

8- المیزان5/258

9- بحارالانوار 1/177

10- وسائل الشیعه27/28

11- همان/27

12- همان/49

13- همان/77

14- همان/24

15- همان/74

16- همان/134

17- شیخ المفید الارشاد1/232

18- وسائل الشیعه27/18

19- همان/ 43

20- همان/65

21- همان/69

22- همان/75

23- همان/75

24- همان/18

25- همان/71

26- همان/76

27- همان/129

28- همان/18

29- همان/128

30- أمالی الطوسی/589

31- العلم والحکمة فی الکتاب و السنة/245

 

32- غرور الحکم/ح5048

33- همان ح/ 6655

34- همان ح/ 5896

35- نهج البلاغة /حکمت:8

36- العلم والحکمة فی الکتاب والسنة/246

39- أمالی الطوسی /625

40- مصباح الشریعة /398

41- المحاسن 1/359

42- قواعد وضوابط حل تعارض بین روایات، در علم اصول فقه مورد بحث قرار می گیرد.

43- ده ها روایت دیگر همسوبا روایات گروه اول وجود دارد که به دلیل اختصار از ذکر آنها خودداری نمودیم.گ

44- باید بر این نکته تأکید ورزیم که عقل انسان ها ممکن است بعضاً فراتر از فطریات و قطعیات عقلی نیز به گزاره ها و احکامی صحیح دست یابد، اما از آنجا که احتمال خطای عقل در فراتر از قطعیات فراوان است، نمی تواند مستقلاً حجت باشد مگر آن که حجیت آن با استناد به قرآن و عترت ثابت شود.

45- قرآن بر ضرورت ایمان به آنجه بر پیامبران پیشین نازل شده است، تأکید می کند.

46- مصباح الشریعة /13

47- وسائل الشیعه 5/312، البته فقها براساس این روایت فتوا نمی دهند و آن را حمل بر تقیّه یا نماز مستحبی می نمایند، زیرا روایات متعدد دیگر چنین نمازی را باطل می دانند.

48- بحارالانوار 75/277

49- و در روزگار جدید مورد استناد بسیاری برای اثبات آزادی بیان و طرح عمومی دیدگاه ها و عقاید گوناگون و حتّی غلط و انحرافی است.در تفسیر نمونه در ذیل آیه مزبور آمده است : (به طوری که در آیات فوق خواندیم، اسلام در این قسمت، سیاست «دروازه های باز» را به اجرا در آورده و بندگان راستین خداوند را کسانی می داند که اهل تحقیقند...) ( تفسیر نمونه 19/415).

50- زمر : 18

51- البرهان 5/72، کافی 1/51( با اندکی تفاوت در مضمون حدیث ).

52- تفسیر الجلالین /676

53- نساء :140

54- انعام : 68

55- زمر : 18

56- مؤمنون : 3

57- قصص : 55

58- وسائل الشیعة 15/169

59- تحف العقول/475

60- تبیان 9/171- زمر : 55

61- اعراف : 145

62- نساء :140

63- انعام : 68

64- قصص : 55

65- صدوق، عیون اخبار الرضا 2/272

66- نمازی شاهرودی، علی، مستدرک سفینة البحار 6/537 ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه 20/261

67- بحارالانوار 1/218

 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید