دفاع از ولایت مولای متقیان در خطبه ابی عبدالله الحسین / موسم حج مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 2
ضعیفعالی 
زندگينامه پیامبر و اهل بیت علیهم السلام - زندگی نامه امام حسین علیه السلام
 
 
 
يك سال پيش از مرگ معاويه علیه الهاویة  امام حسين بن على (صلوات اللَّه عليه و آله) و عبد اللَّه‏ بن عباس و عبد اللَّه بن جعفر با حضرتش به حج شدند، امام حسين عليه السّلام مردان و زنان و طرفداران و شيعيان بنى هاشم كه به حج آمده بودند و كسانى از انصار كه به حضرتش و اهل بيت او ارادت داشتند، همه را گرد آورد.
آنگاه افرادى را فرستاد و فرمود: «همه كسانى كه از اصحاب رسول خدا به حج آمده‏اند و افراد صالح و پرهيزكارى هستند، برايم گرد آوريد».
بيش از هفتصد نفر در منى در چادر حضرتش گرد آمدند كه بيشترشان از تابعين و حدود دويست نفر از اصحاب رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم بودند.
 
 
امام حسين عليه السّلام در ميان‏شان برخاست تا خطبه بخواند؛
 
حمد و ثناى خدا به جاى آورد و فرمود: «اما بعد! شما ديديد و شاهد بوديد و مى‏دانيد كه اين ستمگر (معاويه) با ما و شيعيان ما چه كرد،
 
 
من مى‏خواهم از شما چيزى بپرسم اگر راست گفتم تصديقم كنيد و اگر دروغ گفتم تكذيبم نماييد،
و شما را به حقى كه خدا بر شما دارد و به حق رسول خدا و به حق خويشاوندى خود با پيامبرتان، سوگند مى‏دهم از اينجا كه رفتيد و خواستيد سخنانم را نقل كنيد،
 
همه ياران خود را در قبائل‏تان و كسانى از مردم را كه به آنان اطمينان داريد گرد آوريد و آنان را به آنچه از حق و حقيقت ما مى‏دانيد فراخوانيد چرا كه نگرانم اسلام امامت از يادها برود و حق و حقيقت از ميان رود و مغلوب باطل شود. اگر چه خداوند نورش را به پايان خواهد رساند هر چند كه كافران آن را ناخوش دارند».
 
 
حضرتش چيزى را از آنچه خداوند در قرآن در باره آنان نازل كرده فروگذار نكرد و همه آيات مربوطه را خواند و تفسير نمود و همه آنچه را كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم در باره پدرش، برادرش، مادرش، خودش و اهل بيتش گفته بود روايت كرد،
 
و اصحاب در پى شنيدن آنها مى‏گفتند: «آرى! شنيديم و حاضر بوديم». و تابعين مى‏گفتند:
 
 «گواهى دهيم كه فردى از اصحاب كه مورد اعتماد ما بود اين سخنان را به ما گفت».
 
امام حسين عليه السّلام فرمود: «شما را به خدا سوگند مى‏دهم كه سخنانم را تنها براى فردى كه‏ به او و ديانتش اطمينان داريد نقل كنيد».
 
سليم گفت: از جمله مواردى كه حسين عليه السّلام آنان را سوگند داد و به يادشان آورد اينهاست كه فرمود:
 
* شما را به خدا سوگند! آيا مى‏دانيد كه على بن ابى طالب علیه السلام برادر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم است آن زمان  كه رسول خدا ميان اصحابش پيمان برادرى بست، ميان خود و على پيمان برادرى برقرار نمود
 
و فرمود: «تو برادر منى و من برادرت در دنيا و آخرت»؟
 
گفتند: آرى!*
 
 
فرمود: شما را به خدا سوگند!
آيا مى‏دانيد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم زمين مسجد و خانه‏هايش را خريد، مسجد را ساخت و سپس در آن ده خانه بنا كرد؛ نه خانه براى خودش و خانه دهم را كه در ميان آنها قرار داشت به پدرم داد، سپس راه خانه‏هاى ديگران را به مسجد بست جز در خانه پدرم را، يك نفر در اين باره اعتراض كرد، پيامبر فرمود: «من در خانه‏هاتان را نبستم و در خانه على را من باز نگذاشتم، خداوند مرا به بستن در خانه‏هاتان و گشودن در خانه على فرمان داد».
آنگاه به جز على، مردم را از خوابيدن در مسجد بازداشت،...
 
گفتند: آرى!*
 
فرمود: آيا مى‏دانيد كه عمر بن خطّاب لع كوشيد تا خانه‏اش به اندازه روزنه ديدى به مسجد راه داشته باشد، پيامبر نپذيرفت. سپس فرمود: «خداوند به موسى فرمان داد تا مسجد پاكى بنا نهد كه جز خودش و هارون و دو پسرش كسى در آن ساكن نشود، و خداوند مرا فرمان داد كه مسجد پاكى بنا نهم كه جز من و برادرم و فرزندانش كسى در آن ساكن نشود»؟
 
گفتند: آرى!*
 
فرمود: شما را به خدا سوگند!
آيا مى‏دانيد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم در روز غدير خم پدرم را به امامت امّت منصوب داشت و ولايت او را اعلام كرد و فرمود: «بايد كه حاضران به غايبان برسانند»؟
 
گفتند: آرى!*
 
فرمود: شما را به خدا سوگند! آيا مى‏دانيد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم در غزوه تبوك به پدرم فرمود: «تو نسبت به من مانند هارونى نسبت به موسى، تو پس از من ولىّ هر مؤمنى هستى»؟
 
گفتند: آرى!*
 
فرمود: شما را به خدا سوگند!
 
 
 
آيا مى‏دانيد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم هنگامى كه مسيحيان نجران را به مباهله فراخواند تنها با على و همسرش و دو پسرش به صحنه آمد؟
 
گفتند: آرى!*
 
فرمود: شما را به خدا سوگند!
 
آيا مى‏دانيد كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و اله و سلم در نبرد خيبر پرچم را به على داد و فرمود: «پرچم را به مردى دهم كه خدا و رسولش او را دوست دارند و خدا و رسولش را دوست دارد، جنگاورى كه فرار نكند و خداوند به دست او بگشايد»؟
 
گفتند: آرى!*
 
فرمود: آيا مى‏دانيد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم على را براى خواندن آيات برائت از مشركان فرستاد و فرمود: «اين مهم را كسى جز من و يا مردى از من نرساند»؟
 
گفتند:آرى!*
 
فرمود: آيا مى‏دانيد كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و اله و سلم با هر سختى و مشكلى كه روبرو مى‏شد على را به خاطر اطمينانى كه به او داشت جلو مى‏انداخت و هر گاه او را صدا مى‏زد نامش را نمى‏برد و مى‏فرمود: «اى برادرم» و يا «برادرم را برايم صدا زنيد»؟
 
گفتند: آرى!*
 
فرمود: آيا مى‏دانيد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم ميان پدرم و جعفر و زيد قضاوت نمود و فرمود: «اى على! تو از منى و من از تو و پس از من تو ولىّ هر زن و مرد مؤمنى هستى»؟
 
گفتند: آرى!*
 
فرمود: آيا مى‏دانيد كه على هر روز و هر شب با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم خلوت مى‏كرد، هر گاه چيزى مى‏پرسيد پاسخش مى‏داد و هر گاه على ساكت مى‏شد، حضرتش شروع مى‏كرد؟
 
گفتند: آرى!*
 
 فرمود: آيا مى‏دانيد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم على را بر جعفر و حمزه برترى داد، آنك كه به فاطمه فرمود: «تو را به ازدواج بهترين فرد خاندانم، كه اسلامش بر همه پيشى دارد و خلق و خويش از همه بزرگتر است و دانشش از همه بيشتر است، درآوردم»؟
 
گفتند: آرى!*
 
فرمود: آيا مى‏دانيد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم فرمود: «من سرور فرزندان آدم هستم و على سرور عرب و فاطمه سرور زنان بهشت و فرزندانم حسن و حسين سرور جوانان بهشت»؟
 
گفتند: آرى!*
 
فرمود: آيا مى‏دانيد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم به على فرمود كه غسلش دهد و به او گفت كه جبريل در اين كار كمكش خواهد كرد؟
 
گفتند: آرى!*
 
 
فرمود: آيا مى‏دانيد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم در آخرين خطبه‏اى كه ايراد كرد، فرمود:
 
 «اى مردم! من در ميان شما دو وزنه سنگين مى‏گذارم؛ كتاب خدا و خاندانم، به آن دو چنگ آويزيد كه هرگز گمراه نشويد»؟
 
گفتند: آرى!
 
حضرتش از آنچه خداوند به خصوص در باره على بن ابى طالب و خاندانش در قرآن نازل كرده بود و از آنچه بر زبان پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم جارى شده بود، چيزى فروگذار نكرد
 
و اصحاب مى‏گفتند: «آرى شنيديم» و تابعى مى‏گفت: «آرى! فلانى و فلانى كه مورد اعتماد من بودند اين سخن را برايم گفتند».
 
 
سپس حضرتش آنان را سوگند داد كه آيا شنيده‏ايد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم فرموده:
 
 «كسى كه مى‏پندارد مرا دوست دارد در حالى كه على را دشمن مى‏دارد، دروغ مى‏گويد، اين طور نيست كه مرا دوست داشته باشد و على را دشمن دارد»
 
فردى به حضرتش گفت: اى رسول خدا! چگونه چنين چيزى ممكن است؟
 
فرمود: «زيرا على از من است و من از على، هر كس او را دوست داشته باشد مرا دوست دارد و هر كس مرا دوست داشته باشد خدا را دوست دارد و هر كس او را دشمن دارد مرا دشمن داشته و هر كس مرا دشمن دارد خداوند را دشمنى كرده است»؟
 
 
گفتند: آرى! شنيده‏ايم.
 
 
و بعد پراكنده شدند و رفتند.(1)
 
 
 
 
 
 
***
 
(1) يعقوبى/ تاريخ 2/ 223+ طبرسى/ احتجاج 2/ 15.+ رازى/ نزهة الكرام 661+ ابن ابى الحديد/ شرح 11/ 44.+ بحرانى/ الدرر 281، 287.+ بحار 33/ 173+ 44/ 128، 123.+ امينى/ الغدير 2/ 106.
 
 
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید