مناقب امام رضا علیه السلام / اعلام الوری مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
میانگین امتیار کاربران: / 3
ضعیفعالی 
زندگينامه پیامبر و اهل بیت علیهم السلام - زندگینامه امام رضا علیه السلام

alt

 

(مناقب امام  رضا عليه السّلام)

 

1- ابراهيم بن عباس گويد: من نديدم كه حضرت رضا عليه السّلام از چيزى بپرسد و يا يكى از خدمت‏گزاران و غلامان خود را فحش دهد، و يا غير از علم و دانش خود از ديگران چيزى نقل كند، و در زمانش اعلم از وى را نديدم، مأمون بعنوان آزمايش همه گونه مسائل از وى ميپرسيد و او هم جواب همه آنها را ميداد، و در همه جواب‏ها از قرآن استشهاد ميكرد.

حضرت رضا عليه السّلام هر سه روز يك ختم قرآن انجام ميداد، و ميفرمود: اگر بخواهم در كمتر از سه روز هم ميتوانم يك قرآن ختم كنم، و ليكن هنگامى كه به آيات شريفه ميرسم تفكر و تدبّر ميكنم، كه اين آيه در چه موضوعى فرود آمده و در چه وقتى نازل شده است، و لذا قرآن را در هر سه روز يك دور قرائت ميكنم.

alt

 

2- ابراهيم بن عباس در روايت ديگرى گويد: مانند حضرت رضا عليه السّلام نديدم و نشنيدم، و از آن جناب چيزها مشاهده كردم كه در جاهاى ديگر مشاهده ننمودم، و من او را در حالى كه شخصى را با سخنانش اذيت كند نديدم، و هرگز كلام كسى را قطع نميكرد تا آن گاه كه سخنش تمام ميشد، و احتياجات احدى را در صورتى كه ميتوانست انجام دهد رد نميكرد، و در نزد همنشينانش پاهاى خود را دراز نمي نمود.

 

من او را هرگز در حال دشنام دادن نديدم، و هرگز مشاهده نكردم وى آب دهان بر زمين اندازد، و در حال خنده هيچ گاه قهقهه نميكرد و همواره تبسم ميكرد، و هنگامى كه سفره طعام گسترده ميشد غلامان و خدمت‏گزاران حتى دربانان و نوكران خود را امر ميكرد تا سر سفره بنشينند و با آن حضرت غذا بخورند، حضرت رضا عليه السّلام بسيار كم ميخوابيد، و اكثر شب‏ها را تا صبح بيدار بود حضرت أبو الحسن الرضا سلام اللَّه عليه بسيار روزه ميگرفت و روز اول و وسط و آخر ماه از وى ترك نميشد، ميفرمود: روزه داشتن در اين سه روز مثل اين است كه انسان هميشه روزه داشته است، وى صدقه و احسان زيادى داشت و در نهانى انفاق ميكرد و در اين باره معروف بود، و بيشتر اين صدقات را در شبهاى تاريك خود انجام ميداد، و هر كس ادعا كند مانند او را در اين فضائل ديده او را تصديق نكنيد.

 

alt

3- محمد بن ابى عباد گويد: حضرت رضا عليه السّلام در تابستان روى حصير و در زمستان روى پلاس مى‏ نشست، و لباس درشت مى‏پوشيد، و هر گاه ميان مردم ظاهر ميشد لباسهاى خوب در بر ميكرد.

alt

 

4- حاكم نيشابورى از ابو الصلت هروى روايت ميكند كه وى گفت: من داناتر از على بن موسى الرضا عليهما السّلام را نديدم و هر دانشمندى هم كه با وى مجالست ميكرد اين مطلب را تصديق داشت، مأمون علماء اديان و فقهاء شرايع را در مجلسى گرد آورد و حضرت رضا را دعوت كرد تا با آنان گفتگو كند، حضرت همه آنها را مجاب كرد، و همگان فضل و دانش وى را ستودند و عجز و ناتوانى خود را ثابت كردند حضرت رضا عليه السّلام ميفرمود: من در مدينه در روضه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله مى نشستم و علماء هم در آنجا زياد بودند، هر گاه آنان در مسأله‏اى در مى‏ ماندند بطرف من اشاره ميكردند، و مسائل خود را از من سؤال مى ‏نمودند، و من هم به همه سؤالات آنها پاسخ ميگفتم.

alt

 

5- اسحاق بن موسى بن جعفر ميگفت: پدرم به فرزندانش ميفرمود: اين برادر شما على عالم آل محمد است، مسائل خود را از وى بپرسيد، و مطالب او را نگهدارى كنيد، من از پدرم جعفر بن محمد شنيدم مكرر ميگفت: عالم آل محمد صلى اللَّه عليهم اجمعين در صلب تو است كاش من او را مي ديدم، وى با امير المؤمنين علیه السلام هم نام است.

alt

 

6- روزى ابو نواس شاعر معروف حضرت رضا عليه السّلام را در حالى كه از نزد مأمون مراجعت ميكرد ديد، ابو نواس نزديك آن جناب رفت و سلام كرد، پس از اين گفت:

اى فرزند رسول خدا در باره شما چند بيت سروده‏ام اكنون دوست دارم آنها را از من استماع فرمائيد، فرمودند: قرائت كنيد. ابو نواس ابيات ذيل را خواند:

         مطهّرون نقيّات ثيابهم             تجرى الصّلاة عليهم أينما ذكروا

             من لم يكن علويا حين تنسبه             فما له من قديم الدّهر مفتخر

             فاللَّه لمّا برا خلقا فأتقنه             صفاكم و اصطفاكم أيّها البشر

         فأنتم الملا الأعلى و عندكم             علم الكتاب و ما جاءت به السور

 

 حضرت رضا عليه السّلام فرمود: در باره ما ابياتى سروده ‏اى كه قبل از شما اين طور نگفته ‏اند، در اين هنگام به يكى از كارگذاران خود فرمودند: چيزى موجود دارى عرض كرد: سيصد دينار همراه دارم، فرمودند: او را به ابو نواس بدهيد، بعد از اين فرمود: شايد اين كم باشد اين استر را هم به او بدهيد و ابو نواس اشعار ذيل را در مدح حضرت رضا عليه السّلام سروده است:

         قيل لى: أنت أوحد الناس طرّا             في فنون من الكلام النبيه‏

             لك من جوهر الكلام بديع             في المعانى و في الكلام البديه‏

             فعلى ما تركت مدح ابن موسى             و الخصال الّتى تجمعن فيه‏

             قلت: لا أهتدى لمدح إمام             كان جبريل خادما لأبيه‏

alt

alt

7- ابو الصلت هروى گويد: دعبل بن على خزاعى در مرو خدمت حضرت رضا عليه السّلام رسيد و عرض كرد: اى فرزند رسول خدا در باره شما قصيده‏اى گفته‏ ام و با خود عهد بسته ‏ام قبل از اينكه در حضور شما قرائت نكنم در جاى ديگرى انشاد ننمايم، حضرت فرمود: بخوانيد دعبل قصيده خود را كه مطلع آن چنين است قرائت كرد:

         مدارس آيات خلت من تلاوة             و منزل وحى مقفر العرصات‏

 هنگامى كه اين بيت را خواند:

         أرى فيئهم في غيرهم متقسّما             و أيديهم من فيئهم صفرات‏

 

حضرت رضا هم بگريه افتاد و فرمود: راست ميگوئى اى خزاعى، و چون اين بيت را قرائت كرد

          اذا وتروا مدّوا الى واتريهم             أكفا عن الأوتار منقبضات‏

 حضرت رضا عليه السّلام كف دستش را بهم ميزد و ميفرمود: به خداوند سوگند منقبض هستند هنگامى كه اين بيت را خواند:

         لقد خفت في الدنيا و أيام سعيها             و إنّى لأرجو الأمن عند وفاتى‏

 حضرت رضا عليه السّلام فرمود: خداوند در روز قيامت و فزع اكبر تو را در آسايش‏ قرار خواهد داد و چون به اين بيت رسيد:

         و قبر ببغداد لنفس زكيّة             تضمّنها الرحمن في الغرفات‏

حضرت رضا عليه السّلام فرمود: ميل دارم در اين جا دو بيت وارد كنم تا قصيده‏ات كامل گردد، عرض كرد: بفرمائيد امام عليه السّلام در اين هنگام فرمود:

         و قبر بطوس يا لها من مصيبة             توقد بالأحشاء بالحرقات‏

             إلى الحشر حتى يبعث اللَّه قائما             يفرّج عنّا الهمّ و الكربات‏

 

 دعبل عرض كرد: اى فرزند پيغمبر اين قبرى كه در طوس واقع است متعلق به كيست؟ حضرت فرمود: آن قبر من است، پس از چند روز ديگر طوس مركز رفت و آمد شيعيان من خواهد شد، و آنان براى زيارت قبر من به اين سرزمين خواهند آمد، اكنون بدانيد هر كس در غربت قبر مرا زيارت كند روز قيامت با من در يك درجه خواهد بود.

پس از اين حضرت رضا عليه السّلام از جاى خود حركت نمود و دعبل هم قصيده خود را تا آخر براى آن جناب قرائت كرد، امام عليه السّلام به دعبل فرمود: در اين جا توقف كنيد، و خودش وارد منزل شد و بعد از مختصرى خادم بيرون گرديد و صد دينار و بروايت ديگرى ششصد دينار به دعبل داد، و گفت: امام عليه السّلام ميفرمايد: اين دينارها را در راه خرج كنيد.

دعبل گفت: به خداوند سوگند براى رسيدن به اين دينار قصيده خود را انشاد نكرده ‏ام، دعبل پولها را پس فرستاد و گفت: از طرف من به حضرت عرض كنيد: يكى از لباسهاى خود را به من مرحمت كند تا در نزد من بعنوان تيمن و تبرك باشد، حضرت رضا عليه السّلام يك جبه خز با دينارها بار ديگر براى او فرستادند و فرمودند به دعبل بگوئيد اين دينارها را بگير كه در آينده نزديكى به آن احتياج پيدا خواهى كرد.

دعبل پس از اين از مرو حركت كرد، در بين راه راه‏زنان جلو راه را گرفتند و دعبل و كاروانيان را توقيف كردند، و دست‏هاى همگان را بستند، و مشغول‏ تقسيم اموال آنان شدند، در اين هنگام يكى از راه‏زنان به اين بيت دعبل تمثل جست:

         أرى فيئهم في غيرهم متقسّما             و أيديهم من فيئهم صفرات‏

دعبل گفت: من گوينده اين قصيده هستم، راه‏زنان دست دعبل را باز كردند و براى خاطر وى دست همه اهل كاروان را نيز رها نمودند، و تمام اموال آنان را هم برگردانيدند، دعبل پس از اينكه از چنگ قطاع الطريق رهائى پيدا كرد براه خود ادامه داد تا به شهرستان قم رسيد، دعبل در اين شهر توقف كرد و قصيده خود را براى اهل قم قرائت كرد.

مردم قم از دعبل فوق العاده تجليل كردند و از وى خواستند تا جبه را به آنان به هزار دينار بفروشد، دعبل امتناع كرد و جبه را نفروخت، هنگامى كه از قم بيرون شد گروهى از جوانان آمدند و جبه را از وى گرفتند، دعبل بار ديگر مراجعت كرد و جبه را از آنان طلب نمود، گفتند: ديگر جبه را نخواهى ديد اكنون هزار دينار را بگير و مراجعت كن.

دعبل گفت: پس لا اقل يك تكه از آن جبه را بمن بدهيد، آنان از اين پيشنهاد خوشوقت شدند و مقدارى از جبه را كندند و هزار دينار هم روى او گذاشتند به دعبل دادند، وى از قم مراجعت كرد و بوطنش رسيد، پس از ورود بوطن مشاهده كرد دزدان خانه او را غارت كرده ‏اند، در اين هنگام دينارهاى حضرت رضا عليه السّلام را هر كدام به صد درهم فروخت و متذكر گفتار آن جناب شد كه فرمود: بزودى به آن احتياج پيدا خواهى كرد.

 

 ابو الصلت هروى گويد: از دعبل شنيدم كه مى‏گفت: هنگامى كه قصيده خود را براى حضرت رضا عليه السّلام قرائت كردم و به اين بيت رسيدم:

         خروج امام لا محالة واقع             يقوم على اسم اللَّه و البركات‏

             يميّز فينا كلّ حقّ و باطل             و يجزى على النعماء و النقمات‏

 

 حضرت رضا گريه كردند و پس از آن سر مبارك را بلند كرده و فرمود: اى خزاعى اين دو بيت را روح القدس در زبانت گذاشته است، آيا ميدانى اين امام كيست؟ و چه‏ وقت خروج ميكند؟ عرض كردم: نميدانم اين امام كدام است و ليكن همين قدر اطلاع دارم كه از خاندان شما امامى خروج خواهد كرد و زمين را از عدل داد پر مى‏كند.

حضرت رضا عليه السّلام فرمود: اى دعبل امام بعد از من فرزندم محمّد است و بعد از او فرزندش علي است و بعد از وى حسن است و بعد از حسن فرزندش كه او را حجت و قائم و منتظرش گويند، وى در هنگام ظهورش مطاع خواهد بود، اگر جز يك روز از عمر دنيا بيشتر نماند خداوند آن روز را طولانى خواهد كرد تا قائم ظهور كند و جهان را از عدل و داد پر سازد، پس از اينكه از ظلم و جور پر شده باشد.

alt

 

8- ابراهيم بن عباس گويد: حضرت رضا عليه السّلام در أكثر اوقات به اين شعر تمثل مى‏جست:

         اذا كنت في خير فلا تغترر به             و لكن قل اللهمّ سلّم و تمّم‏

ريان بن الصلت گويد: حضرت رضا اين چند بيت را كه از عبد المطلب است براى من قرائت كردند:

         يعيب الناس كلّهم زمانا             و ما لزماننا عيب سوانا

             نعيب زماننا و العيب فينا             و لو نطق الزمان بنا هجانا

             و ليس الذئب يأكل لحم ذئب             و يأكل بعضنا بعضا عيانا

مردى در مجلس آن حضرت از برادرش شكايت كرد، حضرت رضا عليه السّلام اين چند بيت را براى وى خواندند:

         اعذر أخاك على ذنوبه             و استر و غطّ على عيوبه‏

             و اصبر علي بهت السفيه             و للزّمان على خطوبه‏

             و دع الجواب تفضّلا             و كل الظلوم الى حسيبه‏

alt

 

9- عبد الرحمن بن ابى نجران گويد: حضرت رضا عليه السّلام به اصحاب خود نوشتند، ما هنگامى كه با مردى برخورد كنيم حقيقت ايمان و يا نفاق را در چهره وى مشاهده ميكنيم.

alt

 

10- ياسر خادم گويد: حضرت رضا عليه السّلام چند نفر غلام از اهل روم و صقالبه داشتند كه در منزل براى آن جناب خدمت مي كردند، يكى از شب ها حضرت متوجه شدند كه آنان بزبان رومى ميگويند: ما در شهر خودمان سالى يك بار خون ميگرفتيم، و اكنون در اين جا كسى نيست از ما خون بگيرد.

روز ديگر حضرت رضا عليه السّلام طبيبى آوردند و گفتند: اين‏ها را فصد كنيد، و هر كدام را بطرز مخصوصى دستور فصد دادند، و بعد فرمودند: اى ياسر شما نبايد فصد كنيد، من بدون اينكه متوجه امر امام باشم فصد كردم و پس از چند روز بازويم ورم كرد و قرمز شد، حضرت فرمود: چه شده است؟ عرض كردم: فصد نموده‏ ام، فرمود: من شما را از فصد نهى كردم، اكنون نزديك بيائيد، پس از اين دست مبارك خود را به بازويم كشيد و از آب دهانش بر آن ماليد و فرمود: شب غذا نخوريد، من گاهى غفلت ميكردم و شب غذا ميخوردم و اذيت ميشدم.

alt

 

11- ابو الصلت هروى گويد: حضرت رضا عليه السّلام با مردم بهر زبانى تكلم ميكرد، به خداوند سوگند از هر كسى بزبانش آشناتر و فصيح ‏تر بود، يكى از روزها خدمتش عرض كردم: يا ابن رسول اللَّه من در تعجب هستم كه شما چگونه همه زبان‏ها را ميدانى، فرمود: اى ابا صلت من حجت خداوند در ميان مردم هستم و خداوند در صورتى با مردم اتمام حجت كرده است كه حجت وى همه زبانها را بداند، آيا نشنيده‏اى كه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: به ما فصل الخطاب داده‏اند و فصل الخطاب هم شناختن لغات مختلف است.

alt

 

12- حسن بن على بن فضال گويد: مردى از اهل خراسان به حضرت رضا عليه السّلام عرض كرد: من حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله را در خواب ديدم كه بمن فرمود: شما چكار خواهيد كرد در آن هنگام كه وديعه من در زمين شما دفن گردد، حضرت فرمود: مدفون در زمين شما من هستم، وديعه و پاره تن پيغمبر من ميباشم.

اكنون آگاه باشيد هر كس مرا زيارت كند و حق مرا بشناسد من و پدرانم در قيامت از وى شفاعت خواهيم كرد، و هر كس كه ما شفيع وى باشيم رهائى خواهد يافت، و لو باندازه جن و انس گناه آورده باشد، پدرم از جدم و او از پدرش روايت كرده كه پيغمبر فرمود: هر كس مرا در خواب ببيند مثل اينكه مرا ديده است، زيرا كه شيطان‏ به صورت من و نه صورت يكى از اوصياى من و نه شيعيان آنها در نمى‏آيد، و رؤياى صادقه جزئى از هفتاد جزء نبوت است.

و اما رواياتى كه در علوم و حكمت و مناظره از آن حضرت رسيده زيادتر از اين است كه شمرده شود.

 

                        ترجمه إعلام الورى ،متن،ص:445

کلمات کلیدی:
 

افزودن نظر


کد امنیتی
تصویر جدید